خطبه

حوادث آینده

خطبه شماره 108
1
خطبه 108: حوادث آينده
None
2
و من خطبة له (عليه السلام) و هي من خطب الملاحم
(یکى از سخنرانى هاى امام در شهر کوفه که حوادث سخت آینده را بیان فرمود)
3
اللّه تعالى
خدا شناسى
4
الْحَمْدُ لِلَّهِ الْمُتَجَلِّي لِخَلْقِهِ بِخَلْقِهِ
ستایش خدایى را سزاست که با آفرینش مخلوقات، بر انسان ها تجلّى کرد،
5
وَ الظَّاهِرِ لِقُلُوبِهِمْ بِحُجَّتِهِ
و با برهان و دلیل خود را بر قلب هایشان آشکار کرد.
6
خَلَقَ الْخَلْقَ مِنْ غَيْرِ رَوِيَّةٍ
مخلوقات را بدون نیاز به فکر و اندیشه آفرید،
7
إِذْ كَانَتِ الرَّوِيَّاتُ لَا تَلِيقُ إِلَّا بِذَوِي الضَّمَائِرِ وَ لَيْسَ بِذِي ضَمِيرٍ فِي نَفْسِهِ
که فکر و اندیشه مخصوص کسانى است که دلى درون سینه داشته باشند و او چنین نیست،
8
خَرَقَ عِلْمُهُ بَاطِنَ غَيْبِ السُّتُرَاتِ
که علم خداوندى ژرفاى پرده هاى غیب را شکافته است،
9
وَ أَحَاطَ بِغُمُوضِ عَقَائِدِ السَّرِيرَاتِ
و به افکار و عقاید پنهان احاطه دارد.
10
وَ مِنْهَا فِي ذِكْرِ النَّبِيِّ (صلى الله عليه وآله وسلم)
(و از همین خطبه است که پیرامون پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود:)
11
(النبي عليه السلام اختار) مِنْ شَجَرَةِ الْأَنْبِيَاءِ
پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را از درخت تنومند پیامبران،
12
وَ مِشْكَاةِ الضِّيَاءِ
از سرچشمه نور هدایت،
13
وَ ذُؤَابَةِ الْعَلْيَاءِ
از جایگاه بلند و بى همانند،
14
وَ سُرَّةِ الْبَطْحَاءِ
از سرزمین بطحاء،
15
وَ مَصَابِيحِ الظُّلْمَةِ
از چراغ هاى بر افروخته در تاریکى ها،
16
وَ يَنَابِيعِ الْحِكْمَةِ
و از سر چشمه هاى حکمت برگزید.
17
و منها طَبِيبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ
پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم طبیبى است که براى درمان بیماران سیّار است.
18
قَدْ أَحْكَمَ مَرَاهِمَهُ
مرهم هاى شفا بخش او آماده،
19
وَ أَحْمَى مَوَاسِمَهُ
و ابزار داغ کردن زخم ها را گداخته.
20
يَضَعُ ذَلِكَ حَيْثُ الْحَاجَةُ إِلَيْهِ مِنْ قُلُوبٍ عُمْيٍ وَ آذَانٍ صُمٍّ وَ أَلْسِنَةٍ بُكْمٍ
براى شفاى قلب هاى کور و گوش هاى ناشنوا و زبان هاى لال، آماده،
21
مُتَتَبِّعٌ بِدَوَائِهِ مَوَاضِعَ الْغَفْلَةِ وَ مَوَاطِنَ الْحَيْرَةِ
و با داروى خود در پى یافتن بیماران فراموش شده و سرگردان است.
22
فتنة بني أمية
فتنه انگیزی بنی امیه
23
لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِأَضْوَاءِ الْحِكْمَةِ
بنى امیّه، با نور حکمت، جان و دل خود را روشن نساخته،
24
وَ لَمْ يَقْدَحُوا بِزِنَادِ الْعُلُومِ الثَّاقِبَةِ
و با شعله هاى فروزان دانش، قلب خود را نورانى نکرده اند،
25
فَهُمْ فِي ذَلِكَ كَالْأَنْعَامِ السَّائِمَةِ
چونان چهارپایان صحرایى
26
وَ الصُّخُورِ الْقَاسِيَةِ
و سنگ هاى سخت و نفوذ ناپذیرند.
27
قَدِ انْجَابَتِ السَّرَائِرُ لِأَهْلِ الْبَصَائِرِ
به تحقیق رازهاى درون براى صاحبان آگاهى آشکار،
28
وَ وَضَحَتْ مَحَجَّةُ الْحَقِّ لِخَابِطِهَا
و راه حق براى گمراهان نیز روشن است،
29
وَ أَسْفَرَتِ السَّاعَةُ عَنْ وَجْهِهَا
و رستاخیز نقاب از چهره بر انداخت.
30
وَ ظَهَرَتِ الْعَلَامَةُ لِمُتَوَسِّمِهَا
و نشانه هاى خود را براى زیرکان و آنان که طالب حقّند نمایاند.
31
مَا لِي أَرَاكُمْ أَشْبَاحاً بِلَا أَرْوَاحٍ
مردم کوفه چرا شما را پیکرهاى بى روح،
32
وَ أَرْوَاحاً بِلَا أَشْبَاحٍ
و روح هاى بدون جسد مى نگرم
33
وَ نُسَّاكاً بِلَا صَلَاحٍ
چرا شما را عبادت کنندگانى بدون صلاحیّت،
34
وَ تُجَّاراً بِلَا أَرْبَاحٍ
و بازرگانانى بدون سود و تجارت،
35
وَ أَيْقَاظاً نُوَّماً
و بیدارانى خفته،
36
وَ شُهُوداً غُيَّباً
و حاضرانى غایب از صحنه،
37
وَ نَاظِرَةً عَمْيَاءَ
بینندگانى نابینا،
38
وَ سَامِعَةً صَمَّاءَ
شنوندگانى کر،
39
وَ نَاطِقَةً بَكْمَاءَ
و سخن گویانى لال، مشاهده مى کنم
40
رَايَةُ ضَلَالٍ قَدْ قَامَتْ عَلَى قُطْبِهَا
پرچم گمراهى بر پایه هاى خود بر افراشته شده
41
وَ تَفَرَّقَتْ بِشُعَبِهَا
و طرفداران آن فراوان گشته
42
تَكِيلُكُمْ بِصَاعِهَا وَ تَخْبِطُكُمْ بِبَاعِهَا
شما را با پیمانه خود مى سنجند و سرکوب مى کنند،
43
قَائِدُهَا خَارِجٌ مِنَ الْمِلَّةِ
پرچمدارشان (معاویه) ، از ملّت اسلام خارج
44
قَائِمٌ عَلَى الضِّلَّةِ
و بر راه گمراهى ایستاده است.
45
فَلَا يَبْقَى يَوْمَئِذٍ مِنْكُمْ إِلَّا ثُفَالَةٌ كَثُفَالَةِ الْقِدْرِ
پس آن روز که بر شما دست یابند جز تعداد کمى از شما باقى نگذارند، چونان باقى مانده غذایى اندک در ته دیگ
46
أَوْ نُفَاضَةٌ كَنُفَاضَةِ الْعِكْمِ
یا دانه هاى غذاى چسبیده در اطراف ظرف
47
تَعْرُكُكُمْ عَرْكَ الْأَدِيمِ
شما را مانند پوست هاى چرمى به هم پیچانده مى فشارند،
48
وَ تَدُوسُكُمْ دَوْسَ الْحَصِيدِ
و همانند خرمن شما را به شدّت مى کوبند،
49
وَ تَسْتَخْلِصُ الْمُؤْمِنَ مِنْ بَيْنِكُمُ اسْتِخْلَاصَ الطَّيْرِ الْحَبَّةَ الْبَطِينَةَ مِنْ بَيْنِ هَزِيلِ الْحَبِّ
و چونان پرنده اى که دانه هاى درشت را از لاغر جدا کند، این گمراهان، مؤمنان را از میان شما جدا ساخته نابود مى کنند.
50
أَيْنَ تَذْهَبُ بِكُمُ الْمَذَاهِبُ
با توجّه به این همه خطرات، روشهاى گمراه کننده شما را به کجا مى کشاند
51
وَ تَتِيهُ بِكُمُ الْغَيَاهِبُ
تاریکى ها و ظلمتها، تا کى شما را متحیّر مى سازد
52
وَ تَخْدَعُكُمُ الْكَوَاذِبُ
دروغ پردازیها تا چه زمانى شما را مى فریبد
53
وَ مِنْ أَيْنَ تُؤْتَوْنَ
از کجا دشمن در شما نفوذ کرده به اینجا آورده
54
وَ أَنَّى تُؤْفَكُونَ
و به کجا باز مى گرداند
55
فَ لِكُلِّ أَجَلٍ كِتابٌ
آگاه باشید که هر سر آمدى را پرونده اى،
56
وَ لِكُلِّ غَيْبَةٍ إِيَابٌ
و هر غیبتى را بازگشت دو باره اى است.
57
فَاسْتَمِعُوا مِنْ رَبَّانِيِّكُمْ
مردم به سخن عالم خداشناس خود گوش فرا دهید،
58
وَ أَحْضِرُوهُ قُلُوبَكُمْ
دل هاى خود را در پیشگاه او حاضر کنید،
59
وَ اسْتَيْقِظُوا إِنْ هَتَفَ بِكُمْ
و با فریادهاى او بیدار شوید
60
وَ لْيَصْدُقْ رَائِدٌ أَهْلَهُ
رهبر جامعه باید با مردم به راستى سخن گوید
61
وَ لْيَجْمَعْ شَمْلَهُ
و پراکندگى مردم را به وحدت تبدیل،
62
وَ لْيُحْضِرْ ذِهْنَهُ
و اندیشه خود را براى پذیرفتن حق آماده گرداند.
63
فَلَقَدْ فَلَقَ لَكُمُ الْأَمْرَ فَلْقَ الْخَرَزَةِ
پیشواى شما چنان واقعیّت ها را براى شما شکافت چونان شکافتن مهره هاى ظریف،
64
وَ قَرَفَهُ قَرْفَ الصَّمْغَةِ
و حقیقت را از باطل چون شیره درختى که از بدنه آن خارج شود، بیرون کشید.
65
فَعِنْدَ ذَلِكَ أَخَذَ الْبَاطِلُ مَآخِذَهُ
پس در آن هنگام که امویان بر شما تسلط یابند، باطل بر جاى خود استوار شود،
66
وَ رَكِبَ الْجَهْلُ مَرَاكِبَهُ
و جهل و نادانى بر مرکب ها سوار،
67
وَ عَظُمَتِ الطَّاغِيَةُ
و طاغوت زمان عظمت یافته،
68
وَ قَلَّتِ الدَّاعِيَةُ
و دعوت کنندگان به حق اندک و بى مشترى خواهند شد.
69
وَ صَالَ الدَّهْرُ صِيَالَ السَّبُعِ الْعَقُورِ
روزگار چونان درنده خطرناکى حمله ور شده،
70
وَ هَدَرَ فَنِيقُ الْبَاطِلِ بَعْدَ كُظُومٍ
و باطل پس از مدّت ها سکوت، نعره مى کشد،
71
وَ تَوَاخَى النَّاسُ عَلَى الْفُجُورِ
مردم در شکستن قوانین خدا دست در دست هم مى گذارند،
72
وَ تَهَاجَرُوا عَلَى الدِّينِ
و در جدا شدن از دین متّحد مى گردند،
73
وَ تَحَابُّوا عَلَى الْكَذِبِ
و در دروغ پردازى با هم دوست
74
وَ تَبَاغَضُوا عَلَى الصِّدْقِ
و در راستگویى دشمن یکدیگرند.
75
فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ كَانَ الْوَلَدُ غَيْظاً
و چون چنین روزگارى مى رسد، فرزند با پدر دشمنى ورزد،
76
وَ الْمَطَرُ قَيْظاً
و باران خنک کننده، گرمى و سوزش آورد،
77
وَ تَفِيضُ اللِّئَامُ فَيْضاً
پست فطرتان همه جا را پر مى کنند،
78
وَ تَغِيضُ الْكِرَامُ غَيْضاً
نیکان و بزرگواران کمیاب مى شوند،
79
وَ كَانَ أَهْلُ ذَلِكَ الزَّمَانِ ذِئَاباً
مردم آن روزگار چون گرگان،
80
وَ سَلَاطِينُهُ سِبَاعاً
و پادشاهان چون درندگان،
81
وَ أَوْسَاطُهُ أُكَّالًا
تهیدستان طعمه آنان،
82
وَ فُقَرَاؤُهُ أَمْوَاتاً
و مستمندان چونان مردگان خواهند بود،
83
وَ غَارَ الصِّدْقُ
راستى از میانشان رخت بر مى بندد،
84
وَ فَاضَ الْكَذِبُ
و دروغ فراوان مى شود.
85
وَ اسْتُعْمِلَتِ الْمَوَدَّةُ بِاللِّسَانِ
با زبان تظاهر به دوستى دارند
86
وَ تَشَاجَرَ النَّاسُ بِالْقُلُوبِ
اما در دل دشمن هستند،
87
وَ صَارَ الْفُسُوقُ نَسَباً
به گناه افتخار مى کنند،
88
وَ الْعَفَافُ عَجَباً
و از پاکدامنى به شگفت مى آیند،
89
وَ لُبِسَ الْإِسْلَامُ لُبْسَ الْفَرْوِ مَقْلُوباً
و اسلام را چون پوستینى واژگونه مى پوشند.
90
خطبه 187: حوادث آينده
None
91
و من خطبة له (عليه السلام) و هي في ذكر الملاحم
از خطبه‏هاى آن حضرت است در بیان پیشامدهاى ناگوار، (این سخنرانى پس از جنگ نهروان در سال 38 هجرى در کوفه ایراد شد)
92
أَلَا بِأَبِي وَ أُمِّي هُمْ مِنْ عِدَّةٍ أَسْمَاؤُهُمْ فِي السَّمَاءِ مَعْرُوفَةٌ وَ فِي الْأَرْضِ مَجْهُولَةٌ
آگاه باشید آنان که پدر و مادرم فدایشان باد، از کسانى هستند که در آسمان ها معروف، و در زمین گمنامند.
93
أَلَا فَتَوَقَّعُوا مَا يَكُونُ مِنْ إِدْبَارِ أُمُورِكُمْ وَ انْقِطَاعِ وُصَلِكُمْ وَ اسْتِعْمَالِ صِغَارِكُمْ
هان اى مردم در آینده پشت کردن روزگار خوش، و قطع شدن پیوندها، و روى کار آمدن خردسالان را انتظار کشید،
94
ذَاكَ حَيْثُ تَكُونُ ضَرْبَةُ السَّيْفِ عَلَى الْمُؤْمِنِ أَهْوَنَ مِنَ الدِّرْهَمِ مِنْ حِلِّهِ ذَاكَ حَيْثُ يَكُونُ الْمُعْطَى أَعْظَمَ أَجْراً مِنَ الْمُعْطِي
و این روزگارى است که ضربات شمشیر بر مؤمن آسان تر از یافتن مال حلال است، روزگارى که پاداش گیرنده از دهنده بیشتر است.
95
ذَاكَ حَيْثُ تَسْكَرُونَ مِنْ غَيْرِ شَرَابٍ بَلْ مِنَ النِّعْمَةِ وَ النَّعِيمِ وَ تَحْلِفُونَ مِنْ غَيْرِ اضْطِرَارٍ وَ تَكْذِبُونَ مِنْ غَيْرِ إِحْرَاجٍ ذَاكَ إِذَا عَضَّكُمُ الْبَلَاءُ كَمَا يَعَضُّ الْقَتَبُ غَارِبَ الْبَعِيرِ
و آن روزگارى که بى نوشیدن شراب مست مى شوید، با فراوانى نعمت ها، بدون اجبار سوگند مى خورید، و نه از روى ناچارى دروغ مى گویید. و آن روزگارى است که بلاها شما را مى گزد، چونان گزیدن و زخم کردن دوش شتران از پالان
96
مَا أَطْوَلَ هَذَا الْعَنَاءَ وَ أَبْعَدَ هَذَا الرَّجَاءَ
آه آن رنج و اندوه چقدر طولانى، و امید گشایش چقدر دور است
97
أَيُّهَا النَّاسُ أَلْقُوا هَذِهِ الْأَزِمَّةَ الَّتِي تَحْمِلُ ظُهُورُهَا الْأَثْقَالَ مِنْ أَيْدِيكُمْ وَ لَا تَصَدَّعُوا عَلَى سُلْطَانِكُمْ فَتَذُمُّوا غِبَّ فِعَالِكُمْ
اى مردم مهار بار سنگین گناهان را رها کنید، و امام خود را تنها مگذارید، که در آینده خود را سرزنش مى کنید.
98
وَ لَا تَقْتَحِمُوا مَا اسْتَقْبَلْتُمْ مِنْ فَوْرِ نَارِ الْفِتْنَةِ وَ أَمِيطُوا عَنْ سَنَنِهَا وَ خَلُّوا قَصْدَ السَّبِيلِ لَهَا فَقَدْ لَعَمْرِي يَهْلِكُ فِي لَهَبِهَا الْمُؤْمِنُ وَ يَسْلَمُ فِيهَا غَيْرُ الْمُسْلِمِ
خود را در آتش فتنه اى که پیشاپیش افروخته اید نیفکنید، راه خود گیرید، و از راهى که به سوى فتنه ها کشانده مى شود دورى کنید. به جانم سوگند که مؤمن در شعله آن فتنه ها نابود شود. امّا مدّعیان دروغین اسلام در امان خواهند بود.
99
إِنَّمَا مَثَلِي بَيْنَكُمْ كَمَثَلِ السِّرَاجِ فِي الظُّلْمَةِ يَسْتَضِيءُ بِهِ مَنْ وَلَجَهَا فَاسْمَعُوا أَيُّهَا النَّاسُ وَ عُوا وَ أَحْضِرُوا آذَانَ قُلُوبِكُمْ تَفْهَمُوا
همانا من در میان شما چونان چراغ درخشنده در تاریکى هستم، که هر کس به آن روى مى آورد از نورش بهرمند مى گردد. اى مردم سخنان مرا بشنوید، و به خوبى حفظ کنید، گوش دل خود را باز کنید تا گفته هاى مرا بفهمید.