خطبه
الزّهراء
خطبه شماره 109
1
خطبه 109 : الزّهراء
None
2
و من خطبة له (عليه السلام) في بيان قدرة اللّه و انفراده بالعظمة و أمر البعث
از خطبههاى آن حضرت است درباره قدرت خداوند و حوادث مرگ و قیامت، (این خطبه با نام الزّهراء معروف است)
3
قدرة اللّه
وصف قدرت پروردگار
4
كُلُّ شَيْءٍ خَاشِعٌ لَهُ
همه چیز برابر خدا خاشع،
5
وَ كُلُّ شَيْءٍ قَائِمٌ بِهِ
و همه چیز با یارى او، بر جاى مانده است.
6
غِنَى كُلِّ فَقِيرٍ
خدا بى نیاز کننده هر نیازمند،
7
وَ عِزُّ كُلِّ ذَلِيلٍ
و عزت بخش هر خوار و ذلیل،
8
وَ قُوَّةُ كُلِّ ضَعِيفٍ
نیروى هر ناتوان،
9
وَ مَفْزَعُ كُلِّ مَلْهُوفٍ
و پناهگاه هر مصیبت زده است.
10
مَنْ تَكَلَّمَ سَمِعَ نُطْقَهُ
هر کس سخن گوید مى شنود،
11
وَ مَنْ سَكَتَ عَلِمَ سِرَّهُ
و هر که ساکت باشد اسرار درونش را مى داند،
12
وَ مَنْ عَاشَ فَعَلَيْهِ رِزْقُهُ
روزى زندگان بر اوست
13
وَ مَنْ مَاتَ فَإِلَيْهِ مُنْقَلَبُهُ
و هر که بمیرد به سوى او باز مى گردد.
14
لَمْ تَرَكَ الْعُيُونُ فَتُخْبِرَ عَنْكَ
خدایا چشم ها تو را ندیده تا از تو خبر دهند،
15
بَلْ كُنْتَ قَبْلَ الْوَاصِفِينَ مِنْ خَلْقِكَ
که پیش از توصیف کنندگان از موجودات، بوده اى.
16
لَمْ تَخْلُقِ الْخَلْقَ لِوَحْشَةٍ
آفرینش براى ترس از وحشت تنهایى نبود،
17
وَ لَا اسْتَعْمَلْتَهُمْ لِمَنْفَعَةٍ
و براى سودجویى آنها را نیافریدى.
18
وَ لَا يَسْبِقُكَ مَنْ طَلَبْتَ
کسى از قدرت تو نتواند بگریزد،
19
وَ لَا يُفْلِتُكَ مَنْ أَخَذْتَ
و هر کس را بگیرى از قدرت تو نتواند خارج گردد،
20
وَ لَا يَنْقُصُ سُلْطَانَكَ مَنْ عَصَاكَ
گناهکاران از عظمت تو نکاهند،
21
وَ لَا يَزِيدُ فِي مُلْكِكَ مَنْ أَطَاعَكَ
و اطاعت کنندگان بر قدرت تو نیفزایند.
22
وَ لَا يَرُدُّ أَمْرَكَ مَنْ سَخِطَ قَضَاءَكَ
آن کس که از قضاى تو به خشم آید نتواند فرمانت را برگرداند،
23
وَ لَا يَسْتَغْنِي عَنْكَ مَنْ تَوَلَّى عَنْ أَمْرِكَ
و هر کس که به فرمان تو پشت کند از تو بى نیاز نگردد.
24
كُلُّ سِرٍّ عِنْدَكَ عَلَانِيَةٌ
هر سرّى نزد تو آشکار
25
وَ كُلُّ غَيْبٍ عِنْدَكَ شَهَادَةٌ
و هر پنهانى نزد تو هویداست.
26
أَنْتَ الْأَبَدُ فَلَا أَمَدَ لَكَ
تو خداى همیشه اى و بى پایان،
27
وَ أَنْتَ الْمُنْتَهَى فَلَا مَحِيصَ عَنْكَ
و تو پایان هر چیزى، که گریزى از آن نیست.
28
وَ أَنْتَ الْمَوْعِدُ فَلَا مَنْجَى مِنْكَ إِلَّا إِلَيْكَ
وعده گاه همه، محضر توست، و رهایى از تو جز به تو ممکن نیست،
29
بِيَدِكَ نَاصِيَةُ كُلِّ دَابَّةٍ
و زمام هر جنبنده اى به دست تو است،
30
وَ إِلَيْكَ مَصِيرُ كُلِّ نَسَمَةٍ
و به سوى تو بازگشت هر آفریده اى است.
31
سُبْحَانَكَ مَا أَعْظَمَ شَأْنَكَ
پاک و منزّهى اى خدا چقدر بزرگ و والاست قدر و عظمت تو،
32
سُبْحَانَكَ مَا أَعْظَمَ مَا نَرَى مِنْ خَلْقِكَ
و چه بزرگ است آنچه را که از خلقت تو مى نگرم
33
وَ مَا أَصْغَرَ كُلَّ عَظِيمَةٍ فِي جَنْبِ قُدْرَتِكَ
و چه کوچک است هر بزرگى در برابر قدرت تو،
34
وَ مَا أَهْوَلَ مَا نَرَى مِنْ مَلَكُوتِكَ
و چه با عظمت است آنچه را که از ملکوت تو مشاهده مى کنم،
35
وَ مَا أَحْقَرَ ذَلِكَ فِيمَا غَابَ عَنَّا مِنْ سُلْطَانِكَ
و چه ناچیز است برابر آنچه که بر ما نهان است از سلطنت تو،
36
وَ مَا أَسْبَغَ نِعَمَكَ فِي الدُّنْيَا
و چه فراگیر است در این جهان نعمت هاى تو،
37
وَ مَا أَصْغَرَهَا فِي نِعَمِ الْآخِرَةِ
و چه کوچک است نعمت هاى فراوان دنیا در برابر نعمتهاى آخرت.
38
الملائكة الكرام
وصف فرشتگان
39
و منها مِنْ مَلَائِكَةٍ أَسْكَنْتَهُمْ سَمَاوَاتِكَ
شگفت آور است آفرینش فرشتگان تو که گروهى از آنها را در آسمان ها سکونت دادى
40
وَ رَفَعْتَهُمْ عَنْ أَرْضِكَ
و از زمین بالا برده اى.
41
هُمْ أَعْلَمُ خَلْقِكَ بِكَ
آنها از همه آفریدگان نسبت به تو آگاه ترند،
42
وَ أَخْوَفُهُمْ لَكَ
و بیشتر از همه نسبت به تو بیمناکند،
43
وَ أَقْرَبُهُمْ مِنْكَ
و به تو نزدیک ترند.
44
لَمْ يَسْكُنُوا الْأَصْلَابَ
فرشتگانى که در پشت پدران قرار نگرفته
45
وَ لَمْ يُضَمَّنُوا الْأَرْحَامَ
و در رحم مادران پرورش نیافته اند،
46
وَ لَمْ يُخْلَقُوا مِنْ مَاءٍ مَهِينٍ
و از آبى پست خلق نشده اند،
47
وَ لَمْ يَتَشَعَّبْهُمْ رَيْبُ الْمَنُونِ
و ناراحتى و مشکلات زندگى آنان را پراکنده نساخته.
48
وَ إِنَّهُمْ عَلَى مَكَانِهِمْ مِنْكَ
آنها با مقام و مرتبتى که دارند،
49
وَ مَنْزِلَتِهِمْ عِنْدَكَ
و از ارزشى که در نزد تو برخوردارند،
50
وَ اسْتِجْمَاعِ أَهْوَائِهِمْ فِيكَ
و آنگونه که تو را دوست دارند،
51
وَ كَثْرَةِ طَاعَتِهِمْ لَكَ
فراوان تو را اطاعت مى کنند
52
وَ قِلَّةِ غَفْلَتِهِمْ عَنْ أَمْرِكَ
که اندک غفلتى در فرمان تو ندارند.
53
لَوْ عَايَنُوا كُنْهَ مَا خَفِيَ عَلَيْهِمْ مِنْكَ لَحَقَّرُوا أَعْمَالَهُمْ
اگر آنچه بر آنان پوشیده است بدانند، همه کارهاى خود را کوچک و ناچیز مى شمارند،
54
وَ لَزَرَوْا عَلَى أَنْفُسِهِمْ
و بر خویش ایراد مى گیرند،
55
وَ لَعَرَفُوا أَنَّهُمْ لَمْ يَعْبُدُوكَ حَقَّ عِبَادَتِكَ
و مى دانند آنگونه که باید، تو را عبادت نکرده اند،
56
وَ لَمْ يُطِيعُوكَ حَقَّ طَاعَتِكَ
و آن چنان که سزاوار توست فرمانبردار نبودند.
57
عصيان الخلق
نافرمانی خلائق
58
سُبْحَانَكَ خَالِقاً وَ مَعْبُوداً
خدایا ستایش تو را سزاست، که آفریننده و معبودى،
59
بِحُسْنِ بَلَائِكَ عِنْدَ خَلْقِكَ
و بندگان را به درستى آزمایش کردى.
60
خَلَقْتَ دَاراً
خانه آخرت را آفریدى
61
وَ جَعَلْتَ فِيهَا مَأْدُبَةً
و سفره رنگارنگ نعمت ها را گستراندى،
62
مَشْرَباً وَ مَطْعَماً وَ أَزْوَاجاً وَ خَدَماً وَ قُصُوراً وَ أَنْهَاراً وَ زُرُوعاً وَ ثِمَاراً
و در آن انواع نوشیدنى، خوردنى، همسران، میهمانداران، قصرها، نهرهاى روان، میوه ها و کشتزاران، قراردادى.
63
ثُمَّ أَرْسَلْتَ دَاعِياً يَدْعُو إِلَيْهَا
سپس پیامبرى را فرستادى تا انسان ها را به آن خانه و نعمت ها دعوت کند.
64
فَلَا الدَّاعِيَ أَجَابُوا
افسوس که مردم نه آن دعوت کننده را اجابت کردند،
65
وَ لَا فِيمَا رَغَّبْتَ رَغِبُوا
و نه به آنچه تو ترغیبشان کردى رغبت نشان دادند،
66
وَ لَا إِلَى مَا شَوَّقْتَ إِلَيْهِ اشْتَاقُوا
و نه به آنچه تو تشویقشان کردى مشتاق شدند.
67
أَقْبَلُوا عَلَى جِيفَةٍ قَدِ افْتَضَحُوا بِأَكْلِهَا
بر لاشه مردارى روى آوردند که با خوردن آن رسوا شدند،
68
وَ اصْطَلَحُوا عَلَى حُبِّهَا
و در دوستى آن همداستان گردیدند.
69
وَ مَنْ عَشِقَ شَيْئاً أَعْشَى بَصَرَهُ
هرکس به چیزى عشق ناروا ورزد، نابینایش مى کند،
70
وَ أَمْرَضَ قَلْبَهُ
و قلبش را بیمار کرده،
71
فَهُوَ يَنْظُرُ بِعَيْنٍ غَيْرِ صَحِيحَةٍ
با چشمى بیمار مى نگرد،
72
وَ يَسْمَعُ بِأُذُنٍ غَيْرِ سَمِيعَةٍ
و با گوشى بیمار مى شنود.
73
قَدْ خَرَقَتِ الشَّهَوَاتُ عَقْلَهُ
خواهش هاى نفس پرده عقلش را دریده،
74
وَ أَمَاتَتِ الدُّنْيَا قَلْبَهُ
دوستى دنیا دلش را میرانده است،
75
وَ وَلِهَتْ عَلَيْهَا نَفْسُهُ فَهُوَ عَبْدٌ لَهَا وَ لِمَنْ فِي يَدَيْهِ شَيْءٌ مِنْهَا
شیفته بى اختیار دنیا و برده آن است و برده کسانى است که چیزى از دنیا در دست دارند.
76
حَيْثُمَا زَالَتْ زَالَ إِلَيْهَا وَ حَيْثُمَا أَقْبَلَتْ أَقْبَلَ عَلَيْهَا
دنیا به هر طرف برگردد او نیز بر مى گردد،
77
لَا يَنْزَجِرُ مِنَ اللَّهِ بِزَاجِرٍ
و هرچه هشدارش دهند از خدا نمى ترسد.
78
وَ لَا يَتَّعِظُ مِنْهُ بِوَاعِظٍ
از هیچ پند دهنده اى شنوایى ندارد،
79
وَ هُوَ يَرَى الْمَأْخُوذِينَ عَلَى الْغِرَّةِ
با اینکه گرفتار آمدگان دنیا را مى نگرد که
80
حَيْثُ لَا إِقَالَةَ وَ لَا رَجْعَةَ
راه پس و پیش ندارند و در چنگال مرگ اسیرند.
81
كَيْفَ نَزَلَ بِهِمْ مَا كَانُوا يَجْهَلُونَ
مى بیند که آنها بلاهایى را که انتظار آن را نداشتند بر سرشان فرود آمد
82
وَ جَاءَهُمْ مِنْ فِرَاقِ الدُّنْيَا مَا كَانُوا يَأْمَنُونَ
و دنیایى را که جاویدان مى پنداشتند از آنها جدا شده
83
وَ قَدِمُوا مِنَ الْآخِرَةِ عَلَى مَا كَانُوا يُوعَدُونَ
و به آنچه در آخرت وعده داده شده بودند خواهند رسید،
84
فَغَيْرُ مَوْصُوفٍ مَا نَزَلَ بِهِمْ
و آنچه بر آنان فرود آید وصف ناشدنى است.
85
اجْتَمَعَتْ عَلَيْهِمْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ وَ حَسْرَةُ الْفَوْتِ
سختى جان کندن و حسرت از دست دادن دنیا، به دنیا پرستان هجوم آورد.
86
فَفَتَرَتْ لَهَا أَطْرَافُهُمْ
بدن ها در سختى جان کندن سست شده
87
وَ تَغَيَّرَتْ لَهَا أَلْوَانُهُمْ
و رنگ باختند،
88
ثُمَّ ازْدَادَ الْمَوْتُ فِيهِمْ وُلُوجاً
مرگ آرام آرام همه اندامشان را فرا گرفته،
89
فَحِيلَ بَيْنَ أَحَدِهِمْ وَ بَيْنَ مَنْطِقِهِ
زبان را از سخن گفتن باز مى دارد،
90
وَ إِنَّهُ لَبَيْنَ أَهْلِهِ يَنْظُرُ بِبَصَرِهِ
و او در میان خانواده اش افتاده با چشم خود مى بیند
91
وَ يَسْمَعُ بِأُذُنِهِ
و با گوش مى شنود
92
عَلَى صِحَّةٍ مِنْ عَقْلِهِ وَ بَقَاءٍ مِنْ لُبِّهِ
و با عقل درست مى اندیشد که عمرش را در پى چه کارهایى تباه کرده
93
يُفَكِّرُ فِيمَ أَفْنَى عُمُرَهُ
و روزگارش را چگونه سپرى کرده
94
وَ فِيمَ أَذْهَبَ دَهْرَهُ
به یاد ثروت هایى که جمع کرده مى افتد،
95
وَ يَتَذَكَّرُ أَمْوَالًا جَمَعَهَا أَغْمَضَ فِي مَطَالِبِهَا
همان ثروت هایى که در جمع آورى آنها چشم بر هم گذاشته
96
وَ أَخَذَهَا مِنْ مُصَرَّحَاتِهَا وَ مُشْتَبِهَاتِهَا
و از حلال و حرام و شبهه ناک گرد آورده
97
قَدْ لَزِمَتْهُ تَبِعَاتُ جَمْعِهَا
و اکنون گناه جمع آورى آن همه بر دوش اوست
98
وَ أَشْرَفَ عَلَى فِرَاقِهَا
که هنگام جدایى از آنها فرا رسیده،
99
تَبْقَى لِمَنْ وَرَاءَهُ يَنْعَمُونَ فِيهَا
و براى وارثان باقى مانده است تا از آن بهرمند گردند،
100
وَ يَتَمَتَّعُونَ بِهَا
و روزگار خود گذرانند.
101
فَيَكُونُ الْمَهْنَأُ لِغَيْرِهِ
راحتى و خوشى آن براى دیگرى
102
وَ الْعِبْءُ عَلَى ظَهْرِهِ
و کیفر آن بر دوش اوست،
103
وَ الْمَرْءُ قَدْ غَلِقَتْ رُهُونُهُ بِهَا
و او در گرو این اموال است
104
فَهُوَ يَعَضُّ يَدَهُ نَدَامَةً عَلَى مَا أَصْحَرَ لَهُ عِنْدَ الْمَوْتِ مِنْ أَمْرِهِ
که دست خود را از پشیمانى مى گزد به خاطر واقعیّت هایى که هنگام مرگ مشاهده کرده است.
105
وَ يَزْهَدُ فِيمَا كَانَ يَرْغَبُ فِيهِ أَيَّامَ عُمُرِهِ
در این حالت از آنچه که در زندگى دنیا به آن علاقمند بود بى اعتنا شده
106
وَ يَتَمَنَّى أَنَ الَّذِي كَانَ يَغْبِطُهُ بِهَا وَ يَحْسُدُهُ عَلَيْهَا قَدْ حَازَهَا دُونَهُ
آرزو مى کند، اى کاش آن کس که در گذشته بر ثروت او رشک مى برد، این اموال را جمع کرده بود.
107
فَلَمْ يَزَلِ الْمَوْتُ يُبَالِغُ فِي جَسَدِهِ حَتَّى خَالَطَ لِسَانُهُ سَمْعَهُ
اما مرگ هم چنان بر اعضاى بدن او چیره مى شود، تا آن که گوش او مانند زبانش از کار مى افتد،
108
فَصَارَ بَيْنَ أَهْلِهِ لَا يَنْطِقُ بِلِسَانِهِ
پس در میان خانواده اش افتاده نه مى تواند با زبان سخن بگوید
109
وَ لَا يَسْمَعُ بِسَمْعِهِ
و نه با گوش بشنود،
110
يُرَدِّدُ طَرْفَهُ بِالنَّظَرِ فِي وُجُوهِهِمْ
پیوسته به صورت آنان نگاه مى کند،
111
يَرَى حَرَكَاتِ أَلْسِنَتِهِمْ
و حرکات زبانشان را مى نگرد
112
وَ لَا يَسْمَعُ رَجْعَ كَلَامِهِمْ
اما صداى کلمات آنان را نمى شنود،
113
ثُمَّ ازْدَادَ الْمَوْتُ الْتِيَاطاً بِهِ
سپس چنگال مرگ تمام وجودش را فرا مى گیرد،
114
فَقُبِضَ بَصَرُهُ كَمَا قُبِضَ سَمْعُهُ
و چشم او نیز مانند گوشش از کار مى افتد،
115
وَ خَرَجَتِ الرُّوحُ مِنْ جَسَدِهِ
و روح از بدن او خارج مى شود،
116
فَصَارَ جِيفَةً بَيْنَ أَهْلِهِ
و چون مردارى در بین خانواده خویش بر زمین مى ماند
117
قَدْ أَوْحَشُوا مِنْ جَانِبِهِ
که از نشستن در کنار او وحشت دارند،
118
وَ تَبَاعَدُوا مِنْ قُرْبِهِ
و از او دور مى شوند.
119
لَا يُسْعِدُ بَاكِياً
نه سوگواران را یارى مى کند
120
وَ لَا يُجِيبُ دَاعِياً
و نه خواننده اى را پاسخ مى دهد،
121
ثُمَّ حَمَلُوهُ إِلَى مَخَطٍّ فِي الْأَرْضِ
سپس او را به سوى منزلگاهش در درون زمین مى برند،
122
فَأَسْلَمُوهُ فِيهِ إِلَى عَمَلِهِ
و به دست عملش مى سپارند
123
وَ انْقَطَعُوا عَنْ زَوْرَتِهِ
و براى همیشه از دیدارش چشم مى پوشند.
124
القيامة
وصف رستاخیز
125
حَتَّى إِذَا بَلَغَ الْكِتَابُ أَجَلَهُ
تا آن زمان که پرونده این جهان بسته شود،
126
وَ الْأَمْرُ مَقَادِيرَهُ
و خواست الهى فرا رسد،
127
وَ أُلْحِقَ آخِرُ الْخَلْقِ بِأَوَّلِهِ
و آخر آفریدگان به آغاز آن بپیوندد،
128
وَ جَاءَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ مَا يُرِيدُهُ مِنْ تَجْدِيدِ خَلْقِهِ
و فرمان خدا در آفرینش دوباره در رسد.
129
أَمَادَ السَّمَاءَ وَ فَطَرَهَا
آنگاه آسمان را به حرکت آورد و از هم بشکافد،
130
وَ أَرَجَّ الْأَرْضَ وَ أَرْجَفَهَا
و زمین را به شدت بلرزاند،
131
وَ قَلَعَ جِبَالَهَا وَ نَسَفَهَا
و تکان سخت دهد، که کوه ها از جا کنده شده
132
وَ دَكَّ بَعْضُهَا بَعْضاً مِنْ هَيْبَةِ جَلَالَتِهِ وَ مَخُوفِ سَطْوَتِهِ
و در برابر هیبت و جلال پروردگارى بر یکدیگر کوبیده و متلاشى شده و با خاک یکسان گردد.
133
وَ أَخْرَجَ مَنْ فِيهَا
سپس هر کس را که در زمین به خاک سپرده شده، در آورد،
134
فَجَدَّدَهُمْ بَعْدَ إِخْلَاقِهِمْ
و پس از فرسودگى تازه شان گرداند،
135
وَ جَمَعَهُمْ بَعْدَ تَفَرُّقِهِمْ
و پس از پراکنده شدن، همه را گرد آورد،
136
ثُمَّ مَيَّزَهُمْ لِمَا يُرِيدُهُ مِنْ مَسْأَلَتِهِمْ عَنْ خَفَايَا الْأَعْمَالِ وَ خَبَايَا الْأَفْعَالِ
سپس براى حسابرسى و روشن شدن اعمال از هم جدا سازد.
137
وَ جَعَلَهُمْ فَرِيقَيْنِ
آنها را به دو دسته تقسیم فرماید:
138
أَنْعَمَ عَلَى هَؤُلَاءِ
به گروهى نعمت ها دهد
139
وَ انْتَقَمَ مِنْ هَؤُلَاءِ
و از گروه دیگر انتقام گیرد.
140
فَأَمَّا أَهْلُ الطَّاعَةِ فَأَثَابَهُمْ بِجِوَارِهِ وَ خَلَّدَهُمْ فِي دَارِهِ
اما فرمانبرداران را در جوار رحمت خود جاى دهد و در بهشت جاویدان قرار دهد
141
حَيْثُ لَا يَظْعَنُ النُّزَّالُ
خانه اى که مسکن گزیدگان آن هرگز کوچ نکنند
142
وَ لَا تَتَغَيَّرُ بِهِمُ الْحَالُ
و حالات زندگى آنان تغییر نپذیرد،
143
وَ لَا تَنُوبُهُمُ الْأَفْزَاعُ
در آنجا دچار ترس و وحشت نشوند،
144
وَ لَا تَنَالُهُمُ الْأَسْقَامُ
و بیمارى ها در آنها نفوذ نخواهد کرد،
145
وَ لَا تَعْرِضُ لَهُمُ الْأَخْطَارُ
خطراتى دامنگیرشان نمى شود،
146
وَ لَا تُشْخِصُهُمُ الْأَسْفَارُ
و سفرى در پیش ندارند تا از منزلى به منزل دیگر کوچ کنند.
147
وَ أَمَّا أَهْلُ الْمَعْصِيَةِ فَأَنْزَلَهُمْ شَرَّ دَارٍ
و امّا گنه کاران را در بدترین منزلگاه در آورد،
148
وَ غَلَّ الْأَيْدِيَ إِلَى الْأَعْنَاقِ
و دست و پاى آنها را با غل و زنجیر به گردنشان در آویزد،
149
وَ قَرَنَ النَّوَاصِيَ بِالْأَقْدَامِ
چنانکه سرهایشان به پاها نزدیک گردد،
150
وَ أَلْبَسَهُمْ سَرَابِيلَ الْقَطِرَانِ وَ مُقَطَّعَاتِ النِّيرَانِ
جامه هاى آتشین بر بدنشان پوشاند،
151
فِي عَذَابٍ قَدِ اشْتَدَّ حَرُّهُ
و در عذابى که حرارت آتش آن بسیار شدید
152
وَ بَابٍ قَدْ أُطْبِقَ عَلَى أَهْلِهِ
و بر روى آنها بسته،
153
فِي نَارٍ لَهَا كَلَبٌ وَ لَجَبٌ وَ لَهَبٌ سَاطِعٌ وَ قَصِيفٌ هَائِلٌ
و صداى شعله ها هراس انگیز است قرار دهد.
154
لَا يَظْعَنُ مُقِيمُهَا وَ لَا يُفَادَى أَسِيرُهَا
جایگاهى که هرگز از آن خارج نگردند، و براى اسیران آن غرامتى نپذیرند،
155
وَ لَا تُفْصَمُ كُبُولُهَا
و زنجیرهاى آن گسسته نمى شود،
156
لَا مُدَّةَ لِلدَّارِ فَتَفْنَى
مدّتى براى عذاب آن تعیین نشده تا پایان پذیرد
157
وَ لَا أَجَلَ لِلْقَوْمِ فَيُقْضَى
و نه سر آمدى تا فرا رسد.
158
زهد النبي
پارسایى پیامبر اسلام ص
159
و منها في ذكر النبي (صلى الله عليه وآله)
و از این خطبه است در ذکر فضائل رسول الله ص
160
قَدْ حَقَّرَ الدُّنْيَا وَ صَغَّرَهَا
پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم دنیا را کوچک شمرد و در چشم دیگران آن را ناچیز جلوه داد.
161
وَ أَهْوَنَ بِهَا وَ هَوَّنَهَا
آن را خوار مى شمرد و در نزد دیگران خوار و بى مقدار معرّفى فرمود.
162
وَ عَلِمَ أَنَّ اللَّهَ زَوَاهَا عَنْهُ اخْتِيَاراً
و مى دانست که خداوند براى احترام به ارزش او دنیا را از او دور ساخت
163
وَ بَسَطَهَا لِغَيْرِهِ احْتِقَاراً
و آن را براى ناچیز بودنش به دیگران بخشید.
164
فَأَعْرَضَ عَنِ الدُّنْيَا بِقَلْبِهِ
پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم از جان و دل به دنیا پشت کرد،
165
وَ أَمَاتَ ذِكْرَهَا عَنْ نَفْسِهِ
و یاد آن را در دلش میراند.
166
وَ أَحَبَّ أَنْ تَغِيبَ زِينَتُهَا عَنْ عَيْنِهِ
دوست مى داشت که زینت هاى دنیا از چشم او دور نگهداشته شود،
167
لِكَيْلَا يَتَّخِذَ مِنْهَا رِيَاشاً
تا از آن لباس فاخرى تهیّه نسازد،
168
أَوْ يَرْجُوَ فِيهَا مَقَاماً
یا اقامت در آن را آرزو نکند،
169
بَلَّغَ عَنْ رَبِّهِ مُعْذِراً
و براى تبلیغ احکامى که قطع کننده عذرهاست تلاش کرد،
170
وَ نَصَحَ لِأُمَّتِهِ مُنْذِراً
و امّت اسلامى را با هشدارهاى لازم نصیحت کرد،
171
وَ دَعَا إِلَى الْجَنَّةِ مُبَشِّراً
و با بشارت ها مردم را به سوى بهشت فراخواند،
172
وَ خَوَّفَ مِنَ النَّارِ مُحَذِّراً
و از آتش جهنّم پرهیز داد.
173
أهل البيت
ویژگیهاى اهل بیت ع
174
نَحْنُ شَجَرَةُ النُّبُوَّةِ
ما از درخت سرسبز رسالتیم،
175
وَ مَحَطُّ الرِّسَالَةِ
و از جایگاه رسالت
176
وَ مُخْتَلَفُ الْمَلَائِكَةِ
و محل آمد و شد فرشتگان برخاستیم،
177
وَ مَعَادِنُ الْعِلْمِ
ما معدنهاى دانش
178
وَ يَنَابِيعُ الْحُكْمِ
و چشمه سارهاى حکمت الهى هستیم.
179
نَاصِرُنَا وَ مُحِبُّنَا يَنْتَظِرُ الرَّحْمَةَ
یاران و دوستان ما در انتظار رحمت پروردگارند
180
وَ عَدُوُّنَا وَ مُبْغِضُنَا يَنْتَظِرُ السَّطْوَةَ
و دشمنان و کینه توزان ما در انتظار کیفر و لعنت خداوند به سر مى برند.