خطبه
بعد از لیلة الهریر
خطبه شماره 121
1
خطبه 121: بعد از ليلة الهرير
None
2
و من خطبة له (عليه السلام) بعد ليلة الهرير
(پس از پذیرش «حکمیّت» در صفیّن،
3
و قد قام إليه رجل من أصحابه فقال نهيتنا عن الحكومة ثم أمرتنا بها
یکى از یاران گفت: ما را از حکمیّت نهى فرمودى، سپس پذیرفتى و داور تعیین کردى
4
فلم ندر أي الأمرين أرشد
ما نمى دانیم کدام یک از این دو کار درست است
5
فصفق (عليه السلام) إحدى يديه على الأخرى ثم قال
امام دست بر روى دست کوبید و با تأسف فرمود)
6
هَذَا جَزَاءُ مَنْ تَرَكَ الْعُقْدَةَ
این سزاى کسى است که بیعت با امام خود را ترک گوید، و پیمان بشکند.
7
أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ أَنِّي حِينَ أَمَرْتُكُمْ بِهِ حَمَلْتُكُمْ عَلَى الْمَكْرُوهِ الَّذِي يَجْعَلُ اللَّهُ فِيهِ خَيْراً
به خدا سوگند، هنگامى که شما را به جنگ با معاویه فراخواندم، خوشایندتان نبود، ولى خداوند خیر شما را در آن قرار داده بود،
8
فَإِنِ اسْتَقَمْتُمْ هَدَيْتُكُمْ
اگر مقاومت مى کردید، شما را راهنمایى مى کردم
9
وَ إِنِ اعْوَجَجْتُمْ قَوَّمْتُكُمْ
و اگر به انحراف مى رفتید شما را به راه راست برمى گرداندم،
10
وَ إِنْ أَبَيْتُمْ تَدَارَكْتُكُمْ
اگر سر باز مى زدید، دوباره شما را براى مبارزه آماده مى کردم،
11
لَكَانَتِ الْوُثْقَى
در آن صورت وضعیّتى مطمئن داشتیم.
12
وَ لَكِنْ بِمَنْ وَ إِلَى مَنْ
امّا دریغ، با کدام نیرو بجنگم و به چه کسى اطمینان کنم
13
أُرِيدُ أَنْ أُدَاوِيَ بِكُمْ وَ أَنْتُمْ دَائِي
شگفتا، مى خواهم به وسیله شما بیمارى ها را درمان کنم ولى شما درد بى درمان من شده اید،
14
كَنَاقِشِ الشَّوْكَةِ بِالشَّوْكَةِ
کسى را مى مانم که خار در پایش رفته و با خار دیگرى مى خواهد آن را بیرون کشد،
15
وَ هُوَ يَعْلَمُ أَنَّ ضَلْعَهَا مَعَهَا
در حالى که مى داند خار در تن او بیشتر شکند و بر جاى ماند.
16
اللَّهُمَّ قَدْ مَلَّتْ أَطِبَّاءُ هَذَا الدَّاءِ الدَّوِيِّ
خدایا طبیب این درد مرگبار به جان آمده،
17
وَ كَلَّتِ النَّزْعَةُ بِأَشْطَانِ الرَّكِيِّ
و آب رسان این شوره زار ناتوان شده است.
18
أَيْنَ الْقَوْمُ الَّذِينَ دُعُوا إِلَى الْإِسْلَامِ فَقَبِلُوهُ
کجا هستند مردمى که به اسلام دعوت شده و پذیرفتند،
19
وَ قَرَءُوا الْقُرْآنَ فَأَحْكَمُوهُ
قرآن تلاوت کردند و معانى آیات را شناختند،
20
وَ هِيجُوا إِلَى الْجِهَادِ فَوَلِهُوا وَلَهَ اللِّقَاحِ إِلَى أَوْلَادِهَا
به سوى جهاد بر انگیخته شده چونان شترى که به سوى بچّه خود روى مى آورد شیفته جهاد گردیدند،
21
وَ سَلَبُوا السُّيُوفَ أَغْمَادَهَا
شمشیرها از نیام بر آوردند،
22
وَ أَخَذُوا بِأَطْرَافِ الْأَرْضِ زَحْفاً زَحْفاً وَ صَفّاً صَفّاً
و گرداگرد زمین را گروه گروه، صف به صف، احاطه کردند،
23
بَعْضٌ هَلَكَ وَ بَعْضٌ نَجَا
بعضى شهید، و برخى نجات یافتند.
24
لَا يُبَشَّرُونَ بِالْأَحْيَاءِ
هیچ گاه از زنده ماندن کسى در میدان جنگ شادمان نبودند،
25
وَ لَا يُعَزَّوْنَ عَنِ الْمَوْتَى
و در مرگ شهیدان نیازى به تسلیت نداشتند،
26
مُرْهُ الْعُيُونِ مِنَ الْبُكَاءِ
با گریه هاى طولانى از ترس خدا، چشم هایشان ناراحت،
27
خُمْصُ الْبُطُونِ مِنَ الصِّيَامِ
و از روزه دارى فراوان، شکم هایشان لاغر و به پشت چسبیده بود.
28
ذُبُلُ الشِّفَاهِ مِنَ الدُّعَاءِ
لب هایشان از فراوانى دعا خشک،
29
صُفْرُ الْأَلْوَانِ مِنَ السَّهَرِ
و رنگ هاى صورت از شب زنده دارى ها زرد،
30
عَلَى وُجُوهِهِمْ غَبَرَةُ الْخَاشِعِينَ
و بر چهره هایشان غبار خشوع و فروتنى نشسته بود.
31
أُولَئِكَ إِخْوَانِي الذَّاهِبُونَ
آنان برادران من هستند که رفته اند،
32
فَحَقَّ لَنَا أَنْ نَظْمَأَ إِلَيْهِمْ
و بر ماست که تشنه ملاقاتشان باشیم،
33
وَ نَعَضَّ الْأَيْدِي عَلَى فِرَاقِهِمْ
و از اندوه و فراقشان انگشت حسرت به دندان بگیریم.
34
إِنَّ الشَّيْطَانَ يُسَنِّي لَكُمْ طُرُقَهُ
همانا شیطان، راه هاى خود را به شما آسان جلوه مى دهد،
35
وَ يُرِيدُ أَنْ يَحُلَّ دِينَكُمْ عُقْدَةً عُقْدَةً
تا گره هاى محکم دین شما را یکى پس از دیگرى بگشاید،
36
وَ يُعْطِيَكُمْ بِالْجَمَاعَةِ الْفُرْقَةَ وَ بِالْفُرْقَةِ الْفِتْنَةَ
و به جاى وحدت و هماهنگى، بر پراکندگى شما بیفزاید.
37
فَاصْدِفُوا عَنْ نَزَغَاتِهِ وَ نَفَثَاتِهِ
از وسوسه و زمزمه و فریب کارى شیطان روى گردانید،
38
وَ اقْبَلُوا النَّصِيحَةَ مِمَّنْ أَهْدَاهَا إِلَيْكُمْ
و نصیحت آن کس را که خیرخواه شماست گوش کنید،
39
وَ اعْقِلُوهَا عَلَى أَنْفُسِكُمْ
و به جان و دل بپذیرید.