خطبه
حوادث آینده بصره
خطبه شماره 128
1
خطبه 128 : حوادث آينده بصره
None
2
و من كلام له (عليه السلام) فيما يخبر به عن الملاحم بالبصرة
(از این سخنرانى در سال 36 هجرى پس از جنگ جمل در شهر بصره در بیان حوادث سخت آینده ایراد شد)
3
يَا أَحْنَفُ كَأَنِّي بِهِ وَ قَدْ سَارَ بِالْجَيْشِ الَّذِي لَا يَكُونُ لَهُ غُبَارٌ وَ لَا لَجَبٌ
اى أحنف گویا من او را مى بینم که با لشکرى بدون غبار و سر و صدا،
4
وَ لَا قَعْقَعَةُ لُجُمٍ وَ لَا حَمْحَمَةُ خَيْلٍ
و بدون حرکات لگام ها، و شیهه اسبان،
5
يُثِيرُونَ الْأَرْضَ بِأَقْدَامِهِمْ كَأَنَّهَا أَقْدَامُ النَّعَامِ
به راه افتاده، زمین را زیر قدم هاى خود چون گام شتر مرغان در مى نوردند،
6
قال الشريف يومئ بذلك إلى صاحب الزنج
[این سخن اشاره به صاحب زنج است. سپس فرمود:]
7
ثم قال (عليه السلام) وَيْلٌ لِسِكَكِكُمُ الْعَامِرَةِ
پس واى بر کوچه هاى آباد
8
وَ الدُّورِ الْمُزَخْرَفَةِ الَّتِي لَهَا أَجْنِحَةٌ كَأَجْنِحَةِ النُّسُورِ
و خانه هاى زینت شده بصره که بال هایى چونان بال کرکسان
9
وَ خَرَاطِيمُ كَخَرَاطِيمِ الْفِيَلَةِ
و ناودان هایى چون خرطوم هاى پیلان دارد
10
مِنْ أُولَئِكَ الَّذِينَ لَا يُنْدَبُ قَتِيلُهُمْ وَ لَا يُفْقَدُ غَائِبُهُمْ
واى بر اهل بصره که بر کشتگان آنان نمى گریند، و از گمشدگانشان کسى جستجو نمى کند،
11
أَنَا كَابُّ الدُّنْيَا لِوَجْهِهَا
من دنیا را به رو، بر زمین کوبیده و چهره اش را به خاک مالیدم،
12
وَ قَادِرُهَا بِقَدْرِهَا
و پیش از آنچه ارزش دارد، بهایش نداده ام،
13
وَ نَاظِرُهَا بِعَيْنِهَا
و با دیده اى که سزاوار است به آن نگریسته ام.
14
منه في وصف الأتراك
وصف ترک هاى مغول
15
كَأَنِّي أَرَاهُمْ قَوْماً كَأَنَّ وُجُوهَهُمُ الْمَجَانُّ الْمُطَرَّقَةُ
گویا آنان را مى بینم که با رخسارى چونان سپرهاى چکّش خورده،
16
يَلْبَسُونَ السَّرَقَ وَ الدِّيبَاجَ
لباس هایى از دیباج و حریر پوشیده،
17
وَ يَعْتَقِبُونَ الْخَيْلَ الْعِتَاقَ
که اسب هاى اصیل را یدک مى کشند
18
وَ يَكُونُ هُنَاكَ اسْتِحْرَارُ قَتْلٍ حَتَّى يَمْشِيَ الْمَجْرُوحُ عَلَى الْمَقْتُولِ
و آنچنان کشتار و خونریزى دارند که مجروحان از روى بدن کشتگان حرکت مى کنند
19
وَ يَكُونَ الْمُفْلِتُ أَقَلَّ مِنَ الْمَأْسُورِ
و فراریان از اسیر شدگان کمترند.
20
فَقَالَ لَهُ بَعْضُ أَصْحَابِهِ لَقَدْ أُعْطِيتَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عِلْمَ الْغَيْبِ
(یکى از اصحاب گفت: اى امیر مؤمنان تو را علم غیب دادند
21
فَضَحِكَ (عليه السلام) وَ قَالَ لِلرَّجُلِ وَ كَانَ كَلْبِيّاً
امام علیه السّلام خندید و به آن مرد که از طایفه بنى کلب بود فرمود)
22
يَا أَخَا كَلْبٍ لَيْسَ هُوَ بِعِلْمِ غَيْبٍ
اى برادر کلبى این اخبارى که اطّلاع مى دهم علم غیب نیست
23
وَ إِنَّمَا هُوَ تَعَلُّمٌ مِنْ ذِي عِلْمٍ
علمى است که از دارنده علم غیب (پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) آموخته ام،
24
وَ إِنَّمَا عِلْمُ الْغَيْبِ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ مَا عَدَّدَهُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ بِقَوْلِهِ
همانا علم غیب علم قیامت است، و آنچه خدا در گفته خود آورده که:
25
إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ يَعْلَمُ ما فِي الْأَرْحامِ وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ «الْآيَةَ»
«علم قیامت در نزد خداست، خدا باران را نازل کرده و آنچه در شکم مادران است مى داند، و کسى نمى داند که فردا چه خواهد کرد و در کدام سرزمین خواهد مرد»
26
فَيَعْلَمُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ مَا فِي الْأَرْحَامِ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَ قَبِيحٍ أَوْ جَمِيلٍ وَ سَخِيٍّ أَوْ بَخِيلٍ وَ شَقِيٍّ أَوْ سَعِيدٍ
پس خداوند سبحان، از آنچه در رحم مادران است، از پسر یا دختر، از زشت یا زیبا، سخاوتمند یا بخیل، سعادتمند یا شقى آگاه است،
27
وَ مَنْ يَكُونُ فِي النَّارِ حَطَباً
و از آن کسى که آتشگیره آتش جهنّم است
28
أَوْ فِي الْجِنَانِ لِلنَّبِيِّينَ مُرَافِقاً
یا در بهشت همسایه و دوست پیامبران علیهم السّلام است، از همه اینها آگاهى دارد.
29
فَهَذَا عِلْمُ الْغَيْبِ الَّذِي لَا يَعْلَمُهُ أَحَدٌ إِلَّا اللَّهُ
این است آن علم غیبى (ذاتى) که غیر از خدا کسى نمى داند.
30
وَ مَا سِوَى ذَلِكَ فَعِلْمٌ عَلَّمَهُ اللَّهُ نَبِيَّهُ فَعَلَّمَنِيهِ
جز اینها، علومى است که خداوند به پیامبرش تعلیم داده (علم غیب اکتسابى) و او به من آموخته است،
31
وَ دَعَا لِي بِأَنْ يَعِيَهُ صَدْرِي
پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم براى من دعا کرد که خدا این دسته از علوم و اخبار را در سینه ام جاى دهد
32
وَ تَضْطَمَّ عَلَيْهِ جَوَانِحِي
و اعضاء و جوارح بدن من از آن پر گردد.