خطبه
در مورد توحید
خطبه شماره 160
1
خطبه 160: در مورد توحيد
None
2
و من خطبة له (عليه السلام)
(در شهر کوفه در سال 37 هجرى به هنگام حرکت دادن مردم بسوى صفّین و جنگ با شامیان ایراد کرد)
3
عظمة اللّه
بزرگی خداوند
4
أَمْرُهُ قَضَاءٌ وَ حِكْمَةٌ
فرمان خدا قضاى حتمى و حکمت،
5
وَ رِضَاهُ أَمَانٌ وَ رَحْمَةُ
و خشنودى او مایه امنیّت و رحمت است،
6
يَقْضِي بِعِلْمٍ
از روى علم، حکم مى کند
7
وَ يَعْفُو بِحِلْمٍ
و با حلم و بردبارى مى بخشاید.
8
حمد اللّه
ستایش خداوند
9
اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى مَا تَأْخُذُ وَ تُعْطِي
خدایا سپاس تو راست بر آنچه مى گیرى، و عطا مى فرمایى،
10
وَ عَلَى مَا تُعَافِي وَ تَبْتَلِي
و شفا مى دهى یا مبتلا مى سازى،
11
حَمْداً يَكُونُ أَرْضَى الْحَمْدِ لَكَ
سپاسى که تو را رضایت بخش ترین،
12
وَ أَحَبَّ الْحَمْدِ إِلَيْكَ وَ أَفْضَلَ الْحَمْدِ عِنْدَكَ
محبوب ترین، و ممتازترین باشد،
13
حَمْداً يَمْلَأُ مَا خَلَقْتَ
سپاسى که آفریدگانت را سرشار سازد،
14
وَ يَبْلُغُ مَا أَرَدْتَ
و تا آنجا که تو بخواهى تداوم یابد،
15
حَمْداً لَا يُحْجَبُ عَنْكَ وَ لَا يُقْصَرُ دُونَكَ
سپاسى که از تو پوشیده نباشد، و از رسیدن به پیشگاهت باز نماند،
16
حَمْداً لَا يَنْقَطِعُ عَدَدُهُ وَ لَا يَفْنَى مَدَدُهُ
سپاسى که شمارش آن پایان نپذیرد، و تداوم آن از بین نرود.
17
فَلَسْنَا نَعْلَمُ كُنْهَ عَظَمَتِكَ
خدایا حقیقت بزرگى تو را نمى دانیم،
18
إِلَّا أَنَّا نَعْلَمُ أَنَّكَ حَيٌّ قَيُّومُ لَا تَأْخُذُكَ سِنَةٌ وَ لَا نَوْمٌ
جز آن که مى دانیم که تو زنده اى و احتیاج به غیر ندارى، خواب سنگین یا سبک تو را نمى رباید،
19
لَمْ يَنْتَهِ إِلَيْكَ نَظَرٌ
هیچ اندیشه اى به تو نرسد
20
وَ لَمْ يُدْرِكْكَ بَصَرٌ
و هیچ دیده اى تو را ننگرد،
21
أَدْرَكْتَ الْأَبْصَارَ وَ أَحْصَيْتَ الْأَعْمَالَ
اما دیده ها را تو مى نگرى، و اعمال انسانها را شماره فرمایى،
22
وَ أَخَذْتَ بِالنَّوَاصِي وَ الْأَقْدَامِ
و قدم ها و موى پیشانى ها (زمام امور همه) به دست تو است،
23
وَ مَا الَّذِي نَرَى مِنْ خَلْقِكَ وَ نَعْجَبُ لَهُ مِنْ قُدْرَتِكَ
خدایا آنچه را که از آفرینش تو مى نگریم، و از قدرت تو به شگفت مى آییم
24
وَ نَصِفُهُ مِنْ عَظِيمِ سُلْطَانِكَ
و بدان بزرگى قدرت تو را مى ستاییم،
25
وَ مَا تَغَيَّبَ عَنَّا مِنْهُ وَ قَصُرَتْ أَبْصَارُنَا عَنْهُ
بسى ناچیزتر است در برابر آنچه که از ما پنهان، و چشم هاى ما از دیدن آنها ناتوان،
26
وَ انْتَهَتْ عُقُولُنَا دُونَهُ
و عقلهاى ما از درک آنها عاجز است،
27
وَ حَالَتْ سُتُورُ الْغُيُوبِ بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُ أَعْظَمُ
و پرده هاى غیب میان ما و آنها گسترده مى باشد.
28
فَمَنْ فَرَّغَ قَلْبَهُ وَ أَعْمَلَ فِكْرَهُ لِيَعْلَمَ كَيْفَ أَقَمْتَ عَرْشَكَ
پس آن کس که دل را از همه چیز تهى سازد، و فکرش را به کار گیرد تا بداند که: چگونه عرش قدرت خود را برقرار ساخته اى
29
وَ كَيْفَ ذَرَأْتَ خَلْقَكَ
و پدیده را چگونه آفریده اى
30
وَ كَيْفَ عَلَّقْتَ فِي الْهَوَاءِ سَمَاوَاتِكَ
و چگونه آسمان ها و کرات فضایى را در هوا آویخته اى
31
وَ كَيْفَ مَدَدْتَ عَلَى مَوْرِ الْمَاءِ أَرْضَكَ
و زمین را چگونه بر روى امواج آب گسترده اى
32
رَجَعَ طَرْفُهُ حَسِيراً
نگاهش حسرت زده،
33
وَ عَقْلُهُ مَبْهُوراً
و عقلش مات و سرگردان،
34
وَ سَمْعُهُ وَالِهاً
و شنواییش آشفته،
35
وَ فِكْرُهُ حَائِراً
و اندیشه اش حیران مى ماند.
36
كيف يكون الرجاء
وصف امیدوارى به خدا
37
منها: يَدَّعِي بِزَعْمِهِ أَنَّهُ يَرْجُو اللَّهَ كَذَبَ وَ الْعَظِيمِ
به گمان خود ادّعا دارد که به خدا امیدوار است به خداى بزرگ سوگند که دروغ مى گوید،
38
مَا بَالُهُ لَا يَتَبَيَّنُ رَجَاؤُهُ فِي عَمَلِهِ
چه مى شود او را که امیدوارى در کردارش پیدا نیست
39
فَكُلُّ مَنْ رَجَا عُرِفَ رَجَاؤُهُ فِي عَمَلِهِ
پس هر کس به خدا امیدوار باشد باید، امید او در کردارش آشکار شود،
40
وَ كُلُ رَجَاءٍ إِلَّا رَجَاءَ اللَّهِ تَعَالَى فَإِنَّهُ مَدْخُولٌ
هر امیدوارى جز امید به خداى تعالى ناخالص است،
41
وَ كُلُّ خَوْفٍ مُحَقَّقٌ إِلَّا خَوْفَ اللَّهِ فَإِنَّهُ مَعْلُولٌ
و هر ترسى جز ترس از خدا نادرست است.
42
يَرْجُو اللَّهَ فِي الْكَبِيرِ وَ يَرْجُو الْعِبَادَ فِي الصَّغِيرِ
گروهى در کارهاى بزرگ به خدا امید بسته و در کارهاى کوچک به بندگان خدا روى مى آورند،
43
فَيُعْطِي الْعَبْدَ مَا لَا يُعْطِي الرَّبَّ
پس حق بنده را ادا مى کنند و حق خدا را بر زمین مى گذارند،
44
فَمَا بَالُ اللَّهِ جَلَّ ثَنَاؤُهُ يُقَصَّرُ بِهِ عَمَّا يُصْنَعُ بِهِ لِعِبَادِهِ
چرا در حق خداى متعال کوتاهى مى شود و کمتر از حق بندگان رعایت مى گردد
45
أَ تَخَافُ أَنْ تَكُونَ فِي رَجَائِكَ لَهُ كَاذِباً
آیا مى ترسى در امیدى که به خدا دارى دروغگو باشى
46
أَوْ تَكُونَ لَا تَرَاهُ لِلرَّجَاءِ مَوْضِعاً
یا او را در خور امید بستن نمى پندارى
47
وَ كَذَلِكَ إِنْ هُوَ خَافَ عَبْداً مِنْ عَبِيدِهِ أَعْطَاهُ مِنْ خَوْفِهِ مَا لَا يُعْطِي رَبَّهُ
امیدوار دروغین اگر از بنده خدا ترسناک باشد، حق او را چنان رعایت کند که حق پروردگار خود را آنگونه رعایت نمى کند،
48
فَجَعَلَ خَوْفَهُ مِنَ الْعِبَادِ نَقْداً
پس ترس خود را از بندگان آماده،
49
وَ خَوْفَهُ مِنْ خَالِقِهِ ضِمَاراً وَ وَعْداً
و ترس از خداوند را وعده اى انجام نشدنى مى شمارد،
50
وَ كَذَلِكَ مَنْ عَظُمَتِ الدُّنْيَا فِي عَيْنِهِ
و اینگونه است کسى که دنیا در دیده اش بزرگ جلوه کند،
51
وَ كَبُرَ مَوْقِعُهَا مِنْ قَلْبِهِ
و ارزش و اعتبار دنیا در دلش فراوان گردد،
52
آثَرَهَا عَلَى اللَّهِ تَعَالَى
که دنیا را بر خدا مقدّم شمارد،
53
فَانْقَطَعَ إِلَيْهَا وَ صَارَ عَبْداً لَهَا
و جز دنیا به چیز دیگرى نپردازد و بنده دنیا گردد.
54
رسول اللّه
در مورد رسول الله ص
55
وَ لَقَدْ كَانَ فِي رَسُولِ اللَّهِ (صلى الله عليه وآله) كَافٍ لَكَ فِي الْأُسْوَةِ
براى تو کافى است که راه و رسم زندگى پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را اطاعت نمایى،
56
وَ دَلِيلٌ لَكَ عَلَى ذَمِّ الدُّنْيَا وَ عَيْبِهَا
تا راهنمایى خوبى براى تو در شناخت بدى ها و عیب هاى دنیا
57
وَ كَثْرَةِ مَخَازِيهَا وَ مَسَاوِيهَا
و رسوایى ها و زشتى هاى آن باشد،
58
إِذْ قُبِضَتْ عَنْهُ أَطْرَافُهَا
چه اینکه دنیا از هر سو بر پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم باز داشته
59
وَ وُطِّئَتْ لِغَيْرِهِ أَكْنَافُهَا
و براى غیر او گسترانده شد،
60
وَ فُطِمَ عَنْ رَضَاعِهَا
از پستان دنیا شیر نخورد،
61
وَ زُوِيَ عَنْ زَخَارِفِهَا
و از زیورهاى آن فاصله گرفت.
62
موسى
در مورد موسی ع
63
وَ إِنْ شِئْتَ ثَنَّيْتُ بِمُوسَى كَلِيمِ اللَّهِ (صلى الله عليه وسلم)
اگر مى خواهى دومى را، موسى علیه السّلام و زندگى او را تعریف کنم،
64
حَيْثُ يَقُولُ رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ
آنجا که مى گوید: «پروردگارا هر چه به من از نیکى عطا کنى نیازمندم»
65
وَ اللَّهِ مَا سَأَلَهُ إِلَّا خُبْزاً يَأْكُلُهُ
به خدا سوگند، موسى علیه السّلام جز قرص نانى که گرسنگى را بر طرف سازد چیز دیگرى نخواست،
66
لِأَنَّهُ كَانَ يَأْكُلُ بَقْلَةَ الْأَرْضِ
زیرا موسى علیه السّلام از سبزیجات زمین مى خورد،
67
وَ لَقَدْ كَانَتْ خُضْرَةُ الْبَقْلِ تُرَى مِنْ شَفِيفِ صِفَاقِ بَطْنِهِ لِهُزَالِهِ وَ تَشَذُّبِ لَحْمِهِ
تا آنجا که بر اثر لاغرى و آب شدن گوشت بدن، سبزى گیاه از پشت پرده ى شکم او آشکار بود.
68
داود
در مورد داود ع
69
وَ إِنْ شِئْتَ ثَلَّثْتُ بِدَاوُدَ (صلى الله عليه وسلم) صَاحِبِ الْمَزَامِيرِ وَ قَارِئِ أَهْلِ الْجَنَّةِ
و اگر مى خواهى: سومى را، حضرت داوود علیه السّلام
70
فَلَقَدْ كَانَ يَعْمَلُ سَفَائِفَ الْخُوصِ بِيَدِهِ
صاحب نى هاى نوازنده، و خواننده بهشتیان را الگوى خویش سازى،
71
وَ يَقُولُ لِجُلَسَائِهِ أَيُّكُمْ يَكْفِينِي بَيْعَهَا وَ يَأْكُلُ قُرْصَ الشَّعِيرِ مِنْ ثَمَنِهَا
که با هنر دستان خود از لیف خرما زنبیل مى بافت، و از همنشینان خود مى پرسید چه کسى از شما این زنبیل را مى فروشد و با بهاى آن به خوردن نان جوى قناعت مى کرد.
72
عيسى
در مورد عیسی ع
73
وَ إِنْ شِئْتَ قُلْتُ فِي عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ (عليه السلام)
و اگر خواهى از عیسى بن مریم علیه السّلام بگویم،
74
فَلَقَدْ كَانَ يَتَوَسَّدُ الْحَجَرَ
که سنگ را بالش خود قرار مى داد،
75
وَ يَلْبَسُ الْخَشِنَ وَ يَأْكُلُ الْجَشِبَ
لباس پشمى خشن به تن مى کرد، و نان خشک مى خورد،
76
وَ كَانَ إِدَامُهُ الْجُوعَ
نان خورش او گرسنگى،
77
وَ سِرَاجُهُ بِاللَّيْلِ الْقَمَرَ
و چراغش در شب ماه،
78
وَ ظِلَالُهُ فِي الشِّتَاءِ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا
و پناهگاه زمستان او شرق و غرب زمین بود،
79
وَ فَاكِهَتُهُ وَ رَيْحَانُهُ مَا تُنْبِتُ الْأَرْضُ لِلْبَهَائِمِ
میوه و گل او سبزیجاتى بود که زمین براى چهارپایان مى رویاند،
80
وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ زَوْجَةٌ تَفْتِنُهُ وَ لَا وَلَدٌ يَحْزُنُهُ وَ لَا مَالٌ يَلْفِتُهُ
زنى نداشت که او را فریفته خود سازد، فرزندى نداشت تا او را غمگین سازد، مالى نداشت تا او را سرگرم کند،
81
وَ لَا طَمَعٌ يُذِلُّهُ
و آز و طمعى نداشت تا او را خوار و ذلیل نماید،
82
دَابَّتُهُ رِجْلَاهُ وَ خَادِمُهُ يَدَاهُ
مرکب سوارى او دو پایش، و خدمتگزار وى، دستهایش بود.
83
الرسول الأعظم
در مورد رسول الله ص
84
فَتَأَسَّ بِنَبِيِّكَ الْأَطْيَبِ الْأَطْهَرِ (صلى الله عليه وآله)
پس به پیامبر پاکیزه و پاکت اقتدا کن،
85
فَإِنَّ فِيهِ أُسْوَةً لِمَنْ تَأَسَّى
که راه و رسم او الگویى است براى الگو طلبان،
86
وَ عَزَاءً لِمَنْ تَعَزَّى
و مایه فخر و بزرگى است براى کسى که خواهان بزرگوارى باشد،
87
وَ أَحَبُّ الْعِبَادِ إِلَى اللَّهِ الْمُتَأَسِّي بِنَبِيِّهِ وَ الْمُقْتَصُّ لِأَثَرِهِ
و محبوب ترین بنده نزد خدا کسى است که از پیامبرش پیروى کند، و گام بر جایگاه قدم او نهد.
88
قَضَمَ الدُّنْيَا قَضْماً
پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم از دنیا چندان نخورد که دهان را پر کند،
89
وَ لَمْ يُعِرْهَا طَرْفاً
و به دنیا با گوشه چشم نگریست،
90
أَهْضَمُ أَهْلِ الدُّنْيَا كَشْحاً
دو پهلویش از تمام مردم فرو رفته تر،
91
وَ أَخْمَصُهُمْ مِنَ الدُّنْيَا بَطْناً
و شکمش از همه خالى تر بود،
92
عُرِضَتْ عَلَيْهِ الدُّنْيَا
دنیا را به او نشان دادند
93
فَأَبَى أَنْ يَقْبَلَهَا وَ عَلِمَ أَنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَبْغَضَ شَيْئاً فَأَبْغَضَهُ وَ حَقَّرَ شَيْئاً فَحَقَّرَهُ وَ صَغَّرَ شَيْئاً فَصَغَّرَهُ
اما نپذیرفت، و چون دانست خدا چیزى را دشمن مى دارد آن را دشمن داشت، و چیزى را که خدا خوار شمرده، آن را خوار انگاشت، و چیزى را که خدا کوچک شمرده کوچک و ناچیز مى دانست.
94
وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ فِينَا إِلَّا حُبُّنَا مَا أَبْغَضَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ تَعْظِيمُنَا مَا صَغَّرَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ
اگر در ما نباشد جز آن که آنچه را خدا و پیامبرش دشمن مى دارند، دوست بداریم، یا آنچه را خدا و پیامبرش کوچک شمارند، بزرگ بداریم،
95
لَكَفَى بِهِ شِقَاقاً لِلَّهِ وَ مُحَادَّةً عَنْ أَمْرِ اللَّهِ
براى نشان دادن دشمنى ما با خدا، و سر پیچى از فرمان هاى او کافى بود.
96
وَ لَقَدْ كَانَ (صلى الله عليه وآله وسلم) يَأْكُلُ عَلَى الْأَرْضِ
و همانا پیامبر «که درود خدا بر او باد» بر روى زمین مى نشست و غذا مى خورد،
97
وَ يَجْلِسُ جِلْسَةَ الْعَبْدِ
و چون برده، ساده مى نشست،
98
وَ يَخْصِفُ بِيَدِهِ نَعْلَهُ
و با دست خود کفش خود را وصله مى زد،
99
وَ يَرْقَعُ بِيَدِهِ ثَوْبَهُ
و جامه خود را با دست خود مى دوخت،
100
وَ يَرْكَبُ الْحِمَارَ الْعَارِيَ
و بر الاغ برهنه مى نشست،
101
وَ يُرْدِفُ خَلْفَهُ
و دیگرى را پشت سر خویش سوار مى کرد.
102
وَ يَكُونُ السِّتْرُ عَلَى بَابِ بَيْتِهِ فَتَكُونُ فِيهِ التَّصَاوِيرُ فَيَقُولُ يَا فُلَانَةُ لِإِحْدَى أَزْوَاجِهِ غَيِّبِيهِ عَنِّي فَإِنِّي إِذَا نَظَرْتُ إِلَيْهِ ذَكَرْتُ الدُّنْيَا وَ زَخَارِفَهَا
پرده اى بر در خانه او آویخته بود که نقش و تصویرها در آن بود، به یکى از همسرانش فرمود، این پرده را از برابر چشمان من دور کن که هر گاه نگاهم به آن مى افتد به یاد دنیا و زینت هاى آن مى افتم.
103
فَأَعْرَضَ عَنِ الدُّنْيَا بِقَلْبِهِ
پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم با دل از دنیا روى گرداند،
104
وَ أَمَاتَ ذِكْرَهَا مِنْ نَفْسِهِ
و یادش را از جان خود ریشه کن کرد،
105
وَ أَحَبَّ أَنْ تَغِيبَ زِينَتُهَا عَنْ عَيْنِهِ
و همواره دوست داشت تا جاذبه هاى دنیا از دیدگانش پنهان ماند،
106
لِكَيْلَا يَتَّخِذَ مِنْهَا رِيَاشاً وَ لَا يَعْتَقِدَهَا قَرَاراً
و از آن لباس زیبایى تهیّه نکند و آن را قرارگاه دائمى خود نداند،
107
وَ لَا يَرْجُوَ فِيهَا مُقَاماً
و امید ماندن در دنیا نداشته باشد،
108
فَأَخْرَجَهَا مِنَ النَّفْسِ وَ أَشْخَصَهَا عَنِ الْقَلْبِ وَ غَيَّبَهَا عَنِ الْبَصَرِ
پس یاد دنیا را از جان خویش بیرون کرد، و دل از دنیا بر کند، و چشم از دنیا پوشاند،
109
وَ كَذَلِكَ مَنْ أَبْغَضَ شَيْئاً أَبْغَضَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَيْهِ وَ أَنْ يُذْكَرَ عِنْدَهُ
و چنین است کسى که چیزى را دشمن دارد، خوش ندارد به آن بنگرد، یا نام آن نزد او بر زبان آورده شود.
110
وَ لَقَدْ كَانَ فِي رَسُولِ اللَّهِ (صلى الله عليه وآله) مَا يَدُلُّكُ عَلَى مَسَاوِئِ الدُّنْيَا وَ عُيُوبِهَا
در زندگانى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم براى تو نشانه هایى است که تو را به زشتى ها و عیب هاى دنیا راهنمایى کند،
111
إِذْ جَاعَ فِيهَا مَعَ خَاصَّتِهِ وَ زُوِيَتْ عَنْهُ زَخَارِفُهَا مَعَ عَظِيمِ زُلْفَتِهِ
زیرا پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم با نزدیکان خود گرسنه به سر مى برد، و با آن که مقام و منزلت بزرگى داشت، زینتهاى دنیا از دیده او دور ماند.
112
فَلْيَنْظُرْ نَاظِرٌ بِعَقْلِهِ أَكْرَمَ اللَّهُ مُحَمَّداً بِذَلِكَ أَمْ أَهَانَهُ
پس تفکّر کننده اى باید با عقل خویش به درستى اندیشه کند که: آیا خدا محمد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را به داشتن این صفتها اکرام فرمود یا او را خوار کرد
113
فَإِنْ قَالَ أَهَانَهُ فَقَدْ كَذَبَ
اگر بگوید: خوار کرد، دروغ گفته
114
وَ اللَّهِ الْعَظِيمِ بِالْإِفْكِ الْعَظِيمِ
و بهتانى بزرگ زده است،
115
وَ إِنْ قَالَ أَكْرَمَهُ فَلْيَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهَانَ غَيْرَهُ حَيْثُ بَسَطَ الدُّنْيَا لَهُ وَ زَوَاهَا عَنْ أَقْرَبِ النَّاسِ مِنْهُ
و اگر بگوید: او را اکرام کرد، پس بداند، خدا کسى را خوار شمرد که دنیا را براى او گستراند و از نزدیک ترین مردم به خودش دور نگهداشت.
116
فَتَأَسَّى مُتَأَسٍّ بِنَبِيِّهِ
پس پیروى کننده باید از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم پیروى کند،
117
وَ اقْتَصَّ أَثَرَهُ وَ وَلَجَ مَوْلِجَهُ
و به دنبال او راه رود، و قدم بر جاى قدم او بگذارد،
118
وَ إِلَّا فَلَا يَأْمَنِ الْهَلَكَةَ
و گر نه از هلاکت ایمن نمى باشد،
119
فَإِنَّ اللَّهَ جَعَلَ مُحَمَّداً (صلى الله عليه وآله) عَلَماً لِلسَّاعَةِ
که همانا خداوند، محمد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را نشانه قیامت،
120
وَ مُبَشِّراً بِالْجَنَّةِ وَ مُنْذِراً بِالْعُقُوبَةِ
و مژده دهنده بهشت، و ترساننده از کیفر جهنم قرار داد،
121
خَرَجَ مِنَ الدُّنْيَا خَمِيصاً وَ وَرَدَ الْآخِرَةَ سَلِيماً
او با شکمى گرسنه از دنیا رفت و با سلامت جسم و جان وارد آخرت شد،
122
لَمْ يَضَعْ حَجَراً عَلَى حَجَرٍ حَتَّى مَضَى لِسَبِيلِهِ
و کاخ هاى مجلّل نساخت (سنگى بر سنگى نگذاشت) تا جهان را ترک گفت،
123
وَ أَجَابَ دَاعِيَ رَبِّهِ
و دعوت پروردگارش را پذیرفت.
124
فَمَا أَعْظَمَ مِنَّةَ اللَّهِ عِنْدَنَا حِينَ أَنْعَمَ عَلَيْنَا بِهِ سَلَفاً نَتَّبِعُهُ وَ قَائِداً نَطَأُ عَقِبَهُ
وه چه بزرگ است منّتى که خدا با بعثت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بر ما نهاده، و چنین نعمت بزرگى به ما عطا فرموده، رهبر پیشتازى که باید او را پیروى کنیم و پیشوایى که باید راه او را تداوم بخشیم.
125
وَ اللَّهِ لَقَدْ رَقَّعْتُ مِدْرَعَتِي هَذِهِ حَتَّى اسْتَحْيَيْتُ مِنْ رَاقِعِهَا
به خدا سوگند آنقدر این پیراهن پشمین را وصله زدم که از پینه کننده آن شرمسارم.
126
وَ لَقَدْ قَالَ لِي قَائِلٌ أَ لَا تَنْبِذُهَا عَنْكَ
یکى به من گفت: «آیا آن را دور نمى افکنى»
127
فَقُلْتُ اغْرُبْ عَنِّي
گفتم: از من دور شو،
128
فَعِنْدَ الصَّبَاحِ يَحْمَدُ الْقَوْمُ السُّرَى
صبحگاهان رهروان شب ستایش مى شوند.