خطبه
در مورد غصب خلافت
خطبه شماره 162
1
خطبه 162: در مورد غصب خلافت
None
2
و من كلام له (عليه السلام) لبعض أصحابه و قد سأله كيف دفعكم قومكم عن هذا المقام و أنتم أحق به فقال:
(در سال 37 هجرى در صفّین، شخصى از طایفه بنى اسد پرسید: چگونه شما را از مقام امامت که سزاوارتر از همه بودید کنار زدند فرمود:)
3
يَا أَخَا بَنِي أَسَدٍ إِنَّكَ لَقَلِقُ الْوَضِينِ
اى برادر بنى اسدى تو مردى پریشان و مضطربى
4
تُرْسِلُ فِي غَيْرِ سَدَدٍ
که نابجا پرسش مى کنى،
5
وَ لَكَ بَعْدُ ذِمَامَةُ الصِّهْرِ وَ حَقُّ الْمَسْأَلَةِ
لیکن تو را حق خویشاوندى است، و حقّى که در پرسیدن دارى
6
وَ قَدِ اسْتَعْلَمْتَ فَاعْلَمْ
و بى گمان طالب دانستنى. پس بدان که:
7
أَمَّا الِاسْتِبْدَادُ عَلَيْنَا بِهَذَا الْمَقَامِ وَ نَحْنُ الْأَعْلَوْنَ نَسَباً وَ الْأَشَدُّونَ بِرَسُولِ اللَّهِ (صلى الله عليه وآله) نَوْطاً
آن ظلم و خود کامگى که نسبت به خلافت بر ما تحمیل شد، در حالى که ما را نسب برتر و پیوند خویشاوندى با رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم استوارتر بود،
8
فَإِنَّهَا كَانَتْ أَثَرَةً شَحَّتْ عَلَيْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ وَ سَخَتْ عَنْهَا نُفُوسُ آخَرِينَ
جز خودخواهى و انحصار طلبى چیز دیگرى نبود که: گروهى بخیلانه به کرسى خلافت چسبیدند، و گروهى سخاوتمندانه از آن دست کشیدند،
9
وَ الْحَكَمُ اللَّهُ وَ الْمَعْوَدُ إِلَيْهِ الْقِيَامَةُ
داور خداست، و بازگشت همه ما به روز قیامت است.
10
وَ دَعْ عَنْكَ نَهْباً صِيحَ فِي حَجَرَاتِهِ وَ لَكِنْ حَدِيثاً مَا حَدِيثُ الرَّوَاحِلِ
(در اینجا شعر امرء القیس را خواند که:) «واگذار داستان تاراج آن غارتگران را، و به یاد آور داستان شگفت دزدیدن اسب سوارى را»
11
وَ هَلُمَّ الْخَطْبَ فِي ابْنِ أَبِي سُفْيَانَ
بیا و داستان پسر ابو سفیان را به یاد آور،
12
فَلَقَدْ أَضْحَكَنِي الدَّهْرُ بَعْدَ إِبْكَائِهِ
که روزگار مرا به خنده آورد از آن پس که مرا گریاند.
13
وَ لَا غَرْوَ وَ اللَّهِ فَيَا لَهُ خَطْباً يَسْتَفْرِغُ الْعَجَبَ وَ يُكْثِرُ الْأَوَدَ
سوگند به خدا که جاى شگفتى نیست، کار از بس عجیب است که شگفتى را مى زداید و کجى و انحراف مى افزاید.
14
حَاوَلَ الْقَوْمُ إِطْفَاءَ نُورِ اللَّهِ مِنْ مِصْبَاحِهِ وَ سَدَّ فَوَّارِهِ مِنْ يَنْبُوعِهِ
مردم کوشیدند نور خدا را در داخل چراغ آن خاموش سازند، جوشش زلال حقیقت را از سر چشمه آن ببندند،
15
وَ جَدَحُوا بَيْنِي وَ بَيْنَهُمْ شِرْباً وَبِيئاً
چرا که میان من و خود، آب را وبا آلود کردند،
16
فَإِنْ تَرْتَفِعْ عَنَّا وَ عَنْهُمْ مِحَنُ الْبَلْوَى أَحْمِلْهُمْ مِنَ الْحَقِّ عَلَى مَحْضِهِ
اگر محنت آزمایش از ما و این مردم برداشته شود، آنان را به راهى مى برم که سراسر حق است،
17
وَ إِنْ تَكُنِ الْأُخْرَى فَلا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَراتٍ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِما يَصْنَعُونَ
و اگر به گونه دیگرى انجامد: (با حسرت خوردن بر آنها جان خویش را مگذار، که خداوند بر آنچه مى کنند آگاه است)