خطبه

هشدار دادن به عثمان

خطبه شماره 164
1
خطبه 164: هشدار دادن به عثمان
None
2
و من كلام له (عليه السلام) لما اجتمع الناس إليه و شكوا ما نقموه على عثمان و سألوه مخاطبته لهم و استعتابه لهم فدخل عليه فقال
(در سال 34 هجرى مردم در اطراف امام جمع شده و از عثمان شکایت کردند و از او خواستند که با عثمان صحبت کند تا از اشتباهات خود دست بردارد)
3
إِنَّ النَّاسَ وَرَائِي وَ قَدِ اسْتَسْفَرُونِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُمْ
همانا مردم پشت سر من هستند و مرا میان تو و خودشان میانجى قرار داده اند،
4
وَ وَ اللَّهِ مَا أَدْرِي مَا أَقُولُ لَكَ
به خدا نمى دانم با تو چه بگویم
5
مَا أَعْرِفُ شَيْئاً تَجْهَلُهُ
چیزى را نمى دانم که تو ندانى،
6
وَ لَا أَدُلُّكَ عَلَى أَمْرٍ لَا تَعْرِفُهُ
تو را به چیزى راهنمایى نمى کنم که نشناسى،
7
إِنَّكَ لَتَعْلَمُ مَا نَعْلَمُ
تو مى دانى آنچه ما مى دانیم.
8
مَا سَبَقْنَاكَ إِلَى شَيْءٍ فَنُخْبِرَكَ عَنْهُ وَ لَا خَلَوْنَا بِشَيْءٍ فَنُبَلِّغَكَهُ
ما به چیزى پیشى نگرفته ایم که تو را آگاه سازیم، و چیزى ما در پنهانى نیافته ایم که آن را به تو ابلاغ کنیم.
9
وَ قَدْ رَأَيْتَ كَمَا رَأَيْنَا وَ سَمِعْتَ كَمَا سَمِعْنَا
دیدى چنانکه ما دیدم، شنیدى چنانکه ما شنیدیم،
10
وَ صَحِبْتَ رَسُولَ اللَّهِ (صلى الله عليه وآله) كَمَا صَحِبْنَا
با رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بودى چنانکه ما بودیم،
11
وَ مَا ابْنُ أَبِي قُحَافَةَ وَ لَا ابْنُ الْخَطَّابِ بِأَوْلَى بِعَمَلِ الْحَقِّ مِنْكَ
پسر ابو قحافه (ابا بکر) و پسر خطّاب، در عمل به حق، از تو بهتر نبودند،
12
وَ أَنْتَ أَقْرَبُ إِلَى أَبِي رَسُولِ اللَّهِ (صلى الله عليه وآله وسلم) وَشِيجَةَ رَحِمٍ مِنْهُمَا
تو به رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم در خویشاوندى از آن دو نزدیک ترى،
13
وَ قَدْ نِلْتَ مِنْ صِهْرِهِ مَا لَمْ يَنَالَا
و داماد او شدى که آنان نشدند،
14
فَاللَّهَ اللَّهَ فِي نَفْسِكَ
پس خدا را، خدا را، پروا کن
15
فَإِنَّكَ وَ اللَّهِ مَا تُبَصَّرُ مِنْ عَمًى وَ لَا تُعَلَّمُ مِنْ جَهْلٍ
سوگند به خدا، تو کور نیستى تا بینایت کنند، نادان نیستى تا تو را تعلیم دهند،
16
وَ إِنَّ الطُّرُقَ لَوَاضِحَةٌ وَ إِنَّ أَعْلَامَ الدِّينِ لَقَائِمَةٌ
راه ها روشن است، و نشانه هاى دین برپاست.
17
فَاعْلَمْ أَنَّ أَفْضَلَ عِبَادِ اللَّهِ عِنْدَ اللَّهِ إِمَامٌ عَادِلٌ هُدِيَ وَ هَدَى
پس بدان که برترین بندگان خدا در پیشگاه او رهبر عادل است که خود هدایت شده و دیگران را هدایت مى کند،
18
فَأَقَامَ سُنَّةً مَعْلُومَةً وَ أَمَاتَ بِدْعَةً مَجْهُولَةً
سنّت شناخته شده را بر پا دارد، و بدعت ناشناخته را بمیراند.
19
وَ إِنَّ السُّنَنَ لَنَيِّرَةٌ لَهَا أَعْلَامٌ
سنّت ها روشن و نشانه هایش آشکار است،
20
وَ إِنَّ الْبِدَعَ لَظَاهِرَةٌ لَهَا أَعْلَامٌ
بدعت ها آشکار و نشانه هاى آن بر پاست،
21
وَ إِنَّ شَرَّ النَّاسِ عِنْدَ اللَّهِ إِمَامٌ جَائِرٌ ضَلَّ وَ ضُلَّ بِهِ
و بدترین مردم نزد خدا، رهبر ستمگرى است که خود گمراه و مایه گمراهى دیگران است،
22
فَأَمَاتَ سُنَّةً مَأْخُوذَةً وَ أَحْيَا بِدْعَةً مَتْرُوكَةً
که سنّت پذیرفته را بمیراند، و بدعت ترک شده را زنده گرداند.
23
وَ إِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلى الله عليه وآله) يَقُولُ يُؤْتَى يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِالْإِمَامِ الْجَائِرِ وَ لَيْسَ مَعَهُ نَصِيرٌ وَ لَا عَاذِرٌ
من از پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم شنیدم که گفت: «روز قیامت رهبر ستمگر را بیاورند که نه یاورى دارد و نه کسى از او پوزش خواهى مى کند،
24
فَيُلْقَى فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَيَدُورُ فِيهَا كَمَا تَدُورُ الرَّحَى ثُمَّ يَرْتَبِطُ فِي قَعْرِهَا
پس او را در آتش جهنم افکنند، و در آن چنان مى چرخد که سنگ آسیاب، تا به قعر دوزخ رسیده به زنجیر کشیده شود»
25
وَ إِنِّي أَنْشُدُكَ اللَّهَ أَلَّا تَكُونَ إِمَامَ هَذِهِ الْأُمَّةِ الْمَقْتُولَ
من تو را به خدا سوگند مى دهم که امام کشته شده این امّت مباشى،
26
فَإِنَّهُ كَانَ يُقَالُ يُقْتَلُ فِي هَذِهِ الْأُمَّةِ إِمَامٌ يَفْتَحُ عَلَيْهَا الْقَتْلَ وَ الْقِتَالَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ
چرا که پیش از این گفته مى شد. «در میان این امّت، امامى به قتل خواهد رسید که در کشتار تا روز قیامت گشوده خواهد شد
27
وَ يَلْبِسُ أُمُورَهَا عَلَيْهَا وَ يَبُثُّ الْفِتَنَ فِيهَا
و کارهاى امّت اسلامى با آن مشتبه شود، و فتنه و فساد در میانشان گسترش یابد،
28
فَلَا يُبْصِرُونَ الْحَقَّ مِنَ الْبَاطِلِ
تا آنجا که حق را از باطل نمى شناسند،
29
يَمُوجُونَ فِيهَا مَوْجاً وَ يَمْرُجُونَ فِيهَا مَرْجاً
و به سختى در آن فتنه ها غوطه ور مى گردند».
30
فَلَا تَكُونَنَّ لِمَرْوَانَ سَيِّقَةً يَسُوقُكَ حَيْثُ شَاءَ بَعْدَ جَلَالِ السِّنِّ وَ تَقَضِّي الْعُمُرِ
براى مروان چونان حیوان به غارت گرفته مباش که تو را هر جا خواست براند، آن هم پس از سالیانى که از عمر تو گذشته و تجربه اى که به دست آورده اى.
31
فَقَالَ لَهُ عُثْمَانُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ كَلِّمِ النَّاسَ فِي أَنْ يُؤَجِّلُونِي حَتَّى أَخْرُجَ إِلَيْهِمْ مِنْ مَظَالِمِهِمْ
(عثمان گفت «با مردم صحبت کن که مرا مهلت دهند تا از عهده ستمى که به آنان رفته بر آیم»)
32
فَقَالَ (عليه السلام) مَا كَانَ بِالْمَدِينَةِ فَلَا أَجَلَ فِيهِ وَ مَا غَابَ فَأَجَلُهُ وُصُولُ أَمْرِكَ إِلَيْهِ
امام علیه السلام فرمود: آنچه در مدینه است به مهلت نیاز ندارد، و آنچه مربوط به بیرون مدینه باشد تا رسیدن فرمانت مهلت دارند.