خطبه

شکوه از قریش

خطبه شماره 217
1
خطبه 217: شکوه از قريش 📝
2
و من كلام له (عليه السلام) في التظلم و التشكي من قريش 📝
از سخنان آن حضرت است در شکایت از قریش‏
3
اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَعْدِيكَ عَلَى قُرَيْشٍ وَ مَنْ أَعَانَهُمْ فَإِنَّهُمْ قَدْ قَطَعُوا رَحِمِي وَ أَكْفَئُوا إِنَائِي وَ أَجْمَعُوا عَلَى مُنَازَعَتِي حَقّاً كُنْتُ أَوْلَى بِهِ مِنْ غَيْرِي 📝
خدایا براى پیروزى بر قریش و یارانشان از تو کمک مى خواهم، که پیوند خویشاوندى مرا بریدند، و کار مرا دگرگون کردند، و همگى براى مبارزه با من در حقّى که از همه آنان سزاوارترم، متّحد گردیدند
4
وَ قَالُوا أَلَا إِنَّ فِي الْحَقِّ أَنْ تَأْخُذَهُ وَ فِي الْحَقِّ أَنْ تُمْنَعَهُ فَاصْبِرْ مَغْمُوماً أَوْ مُتْ مُتَأَسِّفاً 📝
و گفتند: «حق را اگر توانى بگیر، و یا اگر تو را از حق محروم دارند، یا با غم و اندوه صبر کن، و یا با حسرت بمیر»
5
فَنَظَرْتُ فَإِذَا لَيْسَ لِي رَافِدٌ وَ لَا ذَابٌّ وَ لَا مُسَاعِدٌ إِلَّا أَهْلَ بَيْتِي 📝
به اطرافم نگریستم دیدم که نه یاورى دارم، و نه کسى از من دفاع و حمایت مى کند، جز خانواده ام
6
فَضَنَنْتُ بِهِمْ عَنِ الْمَنِيَّةِ فَأَغْضَيْتُ عَلَى الْقَذَى وَ جَرِعْتُ رِيقِي عَلَى الشَّجَا وَ صَبَرْتُ مِنْ كَظْمِ الْغَيْظِ عَلَى أَمَرَّ مِنَ الْعَلْقَمِ وَ آلَمَ لِلْقَلْبِ مِنْ وَخْزِ الشِّفَارِ 📝
که مایل نبودم جانشان به خطر افتد. پس خار در چشم فرو رفته، دیده بر هم نهادم، و با گلوى استخوان در آن گیر کرده، جام تلخ را جرعه جرعه نوشیدم، و در فرو خوردن خشم در امرى که تلخ تر از گیاه حنظل، و دردناک تر از فرو رفتن تیزى شمشیر در دل بود شکیبایى کردم
7
قال الشريف رضي الله عنه و قد مضى هذا الكلام في أثناء خطبة متقدمة إلا أني ذكرته هاهنا لاختلاف الروايتين 📝
(این گفتار در ضمن خطبه هاى گذشته آمد لکن به خاطر اختلاف روایت آن را دوباره آوردیم)