خطبه
نکوهش عثمان
خطبه شماره 240
1
خطبه 240: نکوهش عثمان
None
2
و من كلام له (عليه السلام) قاله لعبد الله بن العباس و قد جاءه برسالة من عثمان و هو محصور يسأله فيها الخروج إلى ماله بينبع، ليقل هتف الناس باسمه للخلافة، بعد أن كان سأله مثل ذلك من قبل،
(در سال 35 هجرى وقتى عثمان محاصره شد، ابن عباس را فرستاد که على علیه السّلام در مدینه نباشد و به باغات ینبع «محلّى در اطراف مدینه» برود، که مردم به نام او شعار ندهند، امام رفت. وقتى احتیاج شدید به یارى داشت پیغام داد و امام به مدینه برگشت. دوباره ابن عباس را فرستاد که على علیه السّلام از مدینه خارج شود،
3
فقال (عليه السلام) يَا ابْنَ عَبَّاسٍ مَا يُرِيدُ عُثْمَانُ إِلَّا أَنْ يَجْعَلَنِي جَمَلًا نَاضِحاً بِالْغَرْبِ أَقْبِلْ وَ أَدْبِرْ بَعَثَ إِلَيَّ أَنْ أَخْرُجَ ثُمَّ بَعَثَ إِلَيَّ أَنْ أَقْدُمَ ثُمَّ هُوَ الْآنَ يَبْعَثُ إِلَيَّ أَنْ أَخْرُجَ
امام فرمود اى پسر عبّاس عثمان جز این نمى خواهد که مرا سرگردان نگهدارد، گاهى بروم، و زمانى برگردم، یک بار پیغام فرستاد از مدینه خارج شوم، دوباره خبر داد که باز گردم، هم اکنون تو را فرستاده که از شهر خارج شوم.
4
وَ اللَّهِ لَقَدْ دَفَعْتُ عَنْهُ حَتَّى خَشِيتُ أَنْ أَكُونَ آثِماً
به خدا سوگند، آنقدر از او دفاع کردم که ترسیدم گناهکار باشم.