خطبه
در مورد طلحه و زبیر
خطبه شماره 31
1
خطبه 31 : در مورد طلحه و زبير
None
2
و من كلام له (عليه السلام) لما أنفذ عبد الله بن عباس إلى الزبير يستفيئه إلى طاعته قبل حرب الجمل
(در آغاز جنگ جمل در سال 36 هجرى، ابن عباس را براى پند دادن به سوى زبیر فرستاد و فرمود)
3
لَا تَلْقَيَنَّ طَلْحَةَ
با طلحه، دیدار مکن،
4
فَإِنَّكَ إِنْ تَلْقَهُ تَجِدْهُ كَالثَّوْرِ عَاقِصاً قَرْنَهُ
زیرا در برخورد با طلحه، او را چون گاو وحشى مى یابى که شاخش را تابیده و آماده نبرد است،
5
يَرْكَبُ الصَّعْبَ وَ يَقُولُ هُوَ الذَّلُولُ
سوار بر مرکب سرکش مى شود و مى گوید، رام است.
6
وَ لَكِنِ الْقَ الزُّبَيْرَ
بلکه با زبیر دیدار کن
7
فَإِنَّهُ أَلْيَنُ عَرِيكَةً
که نرم تر است.
8
فَقُلْ لَهُ يَقُولُ لَكَ ابْنُ خَالِكَ عَرَفْتَنِي بِالْحِجَازِ وَ أَنْكَرْتَنِي بِالْعِرَاقِ
به او بگو، پسر دایى تو مى گوید: در حجاز مرا شناختى، و در عراق مرا نمى شناسى
9
فَمَا عَدَا مِمَّا بَدَا
چه شد که از پیمان خود باز گشتى.
10
قال السيد الشريف و هو (عليه السلام) أول من سمعت منه هذه الكلمة أعني فما عدا مما بدا
(جمله کوتاه «فما عدا ممّا بدا» براى نخستین بار از امام على علیه السّلام شنیده شده و پیش از امام از کسى نقل نگردید) .
11
خطبه 137: در مورد طلحه و زبير
None
12
و من كلام له (عليه السلام) في شأن طلحة و الزبير و في البيعة له
(در باره طلحه و زبیر در سال 36 هجرى در آستانه جنگ فرمود)
13
طلحة و الزبير
شناسایى طلحه و زبیر
14
وَ اللَّهِ مَا أَنْكَرُوا عَلَيَّ مُنْكَراً
به خدا سوگند (طلحه و زبیر) و پیروانشان، نه منکرى در کارهاى من سراغ دارند که برابر آن بایستند،
15
وَ لَا جَعَلُوا بَيْنِي وَ بَيْنَهُمْ نِصْفاً
و نه میان من و خودشان راه انصاف پیمودند.
16
وَ إِنَّهُمْ لَيَطْلُبُونَ حَقّاً هُمْ تَرَكُوهُ وَ دَماً هُمْ سَفَكُوهُ
آنها حقّى را مى طلبند که خود ترک کرده اند، و انتقام خونى را مى خواهند که خود ریخته اند.
17
فَإِنْ كُنْتُ شَرِيكَهُمْ فِيهِ فَإِنَّ لَهُمْ نَصِيبَهُمْ مِنْهُ
اگر من در ریختن این خون شریکشان بودم آنها نیز از آن سهمى دارند،
18
وَ إِنْ كَانُوا وَلُوهُ دُونِي فَمَا الطَّلِبَةُ إِلَّا قِبَلَهُمْ
و اگر خودشان تنها این خون را ریخته اند، باید از خود انتقام بگیرند.
19
وَ إِنَّ أَوَّلَ عَدْلِهِمْ لَلْحُكْمُ عَلَى أَنْفُسِهِمْ
اولین مرحله عدالت آن که خود را محکوم کنند،
20
إِنَّ مَعِي لَبَصِيرَتِي مَا لَبَسْتُ وَ لَا لُبِسَ عَلَيَّ
همانا آگاهى و حقیقت بینى، با من همراه است، نه حق را از خود پوشیده داشته ام و نه بر من پوشیده بود،
21
وَ إِنَّهَا لَلْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ فِيهَا الْحَمَأُ وَ الْحُمَّةُ وَ الشُّبْهَةُ الْمُغْدِفَةُ
همانا ناکثین (اصحاب جمل) گروهى سرکش و ستمگرند، خشم و کینه، و زهر عقرب، و شبهاتى چون شب ظلمانى در دلهایشان وجود دارد.
22
وَ إِنَّ الْأَمْرَ لَوَاضِحٌ وَ قَدْ زَاحَ الْبَاطِلُ عَنْ نِصَابِهِ
در حالى که حقیقت پدیدار و باطل ریشه کن شده،
23
وَ انْقَطَعَ لِسَانُهُ عَنْ شَغْبِهِ
و زبانش از حرکت بر ضد حق فرومانده است.
24
وَ ايْمُ اللَّهِ لَأُفْرِطَنَّ لَهُمْ حَوْضاً أَنَا مَاتِحُهُ
به خدا سوگند، حوضى برایشان پر از آب نمایم که تنها خود بتوانم آبش را بیرون کشم،
25
لَا يَصْدُرُونَ عَنْهُ بِرِيٍّ
به گونه اى که از آب آن سیراب برنگردند،
26
وَ لَا يَعُبُّونَ بَعْدَهُ فِي حَسْيٍ
و پس از آن از هیچ گودالى آب ننوشند (یعنى نقشه اى براى آنان طرح کنم که راه فرار نداشته باشند)
27
أمر البيعة
در مورد بیعت
28
«منه»: فَأَقْبَلْتُمْ إِلَيَّ إِقْبَالَ الْعُوذِ الْمَطَافِيلِ عَلَى أَوْلَادِهَا
(شما مردم) براى بیعت کردن، به سوى من روى آوردید، همانند مادران تازه زاییده که به طرف بچّه هاى خود مى شتابند.
29
تَقُولُونَ الْبَيْعَةَ الْبَيْعَةَ
و پیاپى فریاد کشیدید، بیعت بیعت
30
قَبَضْتُ كَفِّي فَبَسَطْتُمُوهَا وَ نَازَعَتْكُمْ يَدِي فَجَاذَبْتُمُوهَا
من دستان خویش فروبستم، اما شما به اصرار آن را گشودید، من از دست دراز کردن، سرباز زدم، و شما دستم را کشیدید.
31
اللَّهُمَّ إِنَّهُمَا قَطَعَانِي وَ ظَلَمَانِي وَ نَكَثَا بَيْعَتِي وَ أَلَّبَا النَّاسَ عَلَيَّ
خدایا طلحه و زبیر پیوند مرا گسستند، بر من ستم کرده و بیعت مرا شکستند، و مردم را براى جنگ با من شوراندند،
32
فَاحْلُلْ مَا عَقَدَا
خدایا آنچه را بستند تو بگشا،
33
وَ لَا تُحْكِمْ لَهُمَا مَا أَبْرَمَا
و آنچه را محکم رشته اند پایدار مفرما،
34
وَ أَرِهِمَا الْمَسَاءَةَ فِيمَا أَمَّلَا وَ عَمِلَا
و آرزوهایى که براى آن تلاش مى کنند بر باد ده
35
وَ لَقَدِ اسْتَثَبْتُهُمَا قَبْلَ الْقِتَالِ وَ اسْتَأْنَيْتُ بِهِمَا أَمَامَ الْوِقَاعِ فَغَمَطَا النِّعْمَةَ وَ رَدَّا الْعَافِيَةَ
من پیش از جنگ از آنها خواستم تا باز گردند، و تا هنگام آغاز نبرد انتظارشان را مى کشیدم، لکن آنها به نعمت پشت پا زدند و بر سینه عافیت دست رد گذاردند.
36
خطبه 148: در مورد اهل بصره
None
37
و من كلام له (عليه السلام) في ذكر أهل البصرة
(این خطبه در باره شهر بصره و مردمش و طلحه و زبیر ایراد شد)
38
كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا يَرْجُو الْأَمْرَ لَهُ
هر کدام از طلحه و زبیر، امیدوار است که حکومت را به دست آورد،
39
وَ يَعْطِفُهُ عَلَيْهِ دُونَ صَاحِبِهِ
و دیده به آن دوخته و رفیق خود را به حساب نمى آورد.
40
لَا يَمُتَّانِ إِلَى اللَّهِ بِحَبْلٍ
آن دو، نه رشته اى الهى را چنگ زدند
41
وَ لَا يَمُدَّانِ إِلَيْهِ بِسَبَبٍ
و نه با وسیله اى به خدا روى آوردند.
42
كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا حَامِلُ ضَبٍّ لِصَاحِبِهِ
هر کدام با کینه رفیق خود را بر دوش مى کشد،
43
وَ عَمَّا قَلِيلٍ يُكْشَفُ قِنَاعُهُ بِهِ
که به زودى پرده از روى آن کنار خواهد رفت.
44
وَ اللَّهِ لَئِنْ أَصَابُوا الَّذِي يُرِيدُونَ لَيَنْتَزِعَنَّ هَذَا نَفْسَ هَذَا
به خدا سوگند اگر به آنچه مى خواهند برسند، این جان آن را مى گیرد
45
وَ لَيَأْتِيَنَّ هَذَا عَلَى هَذَا
و آن، این را از پاى در مى آورد،
46
قَدْ قَامَتِ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ
هم اکنون گروهى سرکش و نافرمان به پا خاسته اند (ناکثین)
47
فَأَيْنَ الْمُحْتَسِبُونَ
پس خدا جویان حسابگر کجایند
48
فَقَدْ سُنَّتْ لَهُمُ السُّنَنُ
سنّت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بر ایشان بیان گردید
49
وَ قُدِّمَ لَهُمُ الْخَبَرُ
و اخبار امروز را به آنان گفته اند،
50
وَ لِكُلِّ ضَلَّةٍ عِلَّةٌ
در حالى که براى هر گمراهى علّتى
51
وَ لِكُلِّ نَاكِثٍ شُبْهَةٌ
و براى هر عهد شکنى بهانه اى وجود دارد.
52
وَ اللَّهِ لَا أَكُونُ كَمُسْتَمِعِ اللَّدْمِ
سوگند به خدا من آن کس نیستم که صداى گریه،
53
يَسْمَعُ النَّاعِيَ وَ يَحْضُرُ الْبَاكِيَ ثُمَّ لَا يَعْتَبِرُ
و بر سر و سینه زدن براى مرده، و نداى فرشته مرگ را بشنود و عبرت نگیرد.
54
خطبه 205: در مورد طلحه و زبير
None
55
و من كلام له (عليه السلام) كلم به طلحة و الزبير بعد بيعته بالخلافة و قد عتبا عليه من ترك مشورتهما، و الاستعانة في الأمور بهما
از سخنان آن حضرت است که بعد از بیعت طلحه و زبیر به آنها فرمود، و آنان از اینکه حضرت آنها را طرف مشورت قرار نداده و در امور حکومت از آنها یارى نجسته شکایت داشتند.
56
لَقَدْ نَقَمْتُمَا يَسِيراً وَ أَرْجَأْتُمَا كَثِيراً أَ لَا تُخْبِرَانِي أَيُّ شَيْءٍ كَانَ لَكُمَا فِيهِ حَقٌّ دَفَعْتُكُمَا عَنْهُ أَمْ أَيُّ قَسْمٍ اسْتَأْثَرْتُ عَلَيْكُمَا بِهِ أَمْ أَيُّ حَقٍّ رَفَعَهُ إِلَيَّ أَحَدٌ مِنَ الْمُسْلِمِينَ ضَعُفْتُ عَنْهُ أَمْ جَهِلْتُهُ أَمْ أَخْطَأْتُ بَابَهُ.
به اندک چیزى خشمناک شدید، و خوبى هاى فراوان را از یاد بردید ممکن است به من خبر دهید که کدام حقّى را از شما باز داشته ام یا کدام سهم را براى خود برداشته ام. و بر شما ستم کردم و کدام شکایت حقّى پیش من آورده شده که ضعف نشان دادم و کدام فرمان الهى را آگاه نبوده و راه آن را به اشتباه پیموده ام
57
وَ اللَّهِ مَا كَانَتْ لِي فِي الْخِلَافَةِ رَغْبَةٌ وَ لَا فِي الْوِلَايَةِ إِرْبَةٌ وَ لَكِنَّكُمْ دَعَوْتُمُونِي إِلَيْهَا وَ حَمَلْتُمُونِي عَلَيْهَا فَلَمَّا أَفْضَتْ إِلَيَّ نَظَرْتُ إِلَى كِتَابِ اللَّهِ وَ مَا وَضَعَ لَنَا وَ أَمَرَنَا بِالْحُكْمِ بِهِ فَاتَّبَعْتُهُ
به خدا سوگند، من به خلافت رغبتى نداشته، و به ولایت بر شما علاقه اى نشان نمى دادم، و این شما بودید که مرا به آن دعوت کردید، و آن را بر من تحمیل کردید. روزى که خلافت به من رسید در قرآن نظر افکندم، هر دستورى که داده، و هر فرمانى که فرموده پیروى کردم،
58
وَ مَا اسْتَنَّ النَّبِيُّ (صلى الله عليه وآله وسلم) فَاقْتَدَيْتُهُ فَلَمْ أَحْتَجْ فِي ذَلِكَ إِلَى رَأْيِكُمَا وَ لَا رَأْيِ غَيْرِكُمَا وَ لَا وَقَعَ حُكْمٌ جَهِلْتُهُ فَأَسْتَشِيرَكُمَا وَ إِخْوَانِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ وَ لَوْ كَانَ ذَلِكَ لَمْ أَرْغَبْ عَنْكُمَا وَ لَا عَنْ غَيْرِكُمَا.
به راه و رسم پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم اقتدا کردم. پس هیچ نیازى به حکم و رأى شما و دیگران ندارم، هنوز چیزى پیش نیامده که حکم آن را ندانم، و نیاز به مشورت شما و دیگر برادران مسلمان داشته باشم، اگر چنین بود از شما و دیگران روى گردان نبودم.
59
وَ أَمَّا مَا ذَكَرْتُمَا مِنْ أَمْرِ الْأُسْوَةِ فَإِنَّ ذَلِكَ أَمْرٌ لَمْ أَحْكُمْ أَنَا فِيهِ بِرَأْيِي وَ لَا وَلِيتُهُ هَوًى مِنِّي بَلْ وَجَدْتُ أَنَا وَ أَنْتُمَا مَا جَاءَ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ (صلى الله عليه وآله وسلم) قَدْ فُرِغَ مِنْهُ فَلَمْ أَحْتَجْ إِلَيْكُمَا فِيمَا قَدْ فَرَغَ اللَّهُ مِنْ قَسْمِهِ وَ أَمْضَى فِيهِ حُكْمَهُ
و امّا اعتراض شما که چرا با همه به تساوى رفتار کردم: این روشى نبود که به رأى خود، و یا با خواسته دل خود انجام داده باشم، بلکه من و شما این گونه رفتار را از دستور العمل هاى پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله و سلّم آموختیم، که چه حکمى آورد و چگونه آن را اجرا فرمود
60
فَلَيْسَ لَكُمَا وَ اللَّهِ عِنْدِي وَ لَا لِغَيْرِكُمَا فِي هَذَا عُتْبَى. أَخَذَ اللَّهُ بِقُلُوبِنَا وَ قُلُوبِكُمْ إِلَى الْحَقِّ وَ أَلْهَمَنَا وَ إِيَّاكُمُ الصَّبْرَ.
پس در تقسیمى که خدا به آن فرمان داد به شما نیازى نداشتم. سوگند به خدا، نه شما، و نه دیگران را بر من حقّى نیست که زبان به اعتراض گشایند. خداوند قلب هاى شما و ما را به سوى حق هدایت فرماید، و شکیبایى و استقامت را به ما و شما الهام کند
61
ثم قال (عليه السلام) رَحِمَ اللَّهُ رَجُلًا رَأَى حَقّاً فَأَعَانَ عَلَيْهِ أَوْ رَأَى جَوْراً فَرَدَّهُ وَ كَانَ عَوْناً بِالْحَقِّ عَلَى صَاحِبِهِ
(سپس فرمود) خدا رحمت کند آن کس را که حقّى را بنگرد و یارى کند، یا ستمى مشاهده کرده آن را نابود سازد، و حق را یارى داده تا به صاحبش باز گردد.