خطبه
قبل از جنگ با ناکثین
خطبه شماره 33
1
خطبه 33 : قبل از جنگ با ناكثين
None
2
و من خطبة له (عليه السلام) عند خروجه لقتال أهل البصرة
(در سال 36 هجرى به هنگام عزیمت به شهر بصره، جهت جنگ با ناکثین در سرزمین ذى قار، فرمود)
3
و فيها حكمة مبعث الرسل، ثم يذكر فضله و يذم الخارجين
در آن از حکمت بعثت انبیاء و فضائلشان و همچنین مذمت خوارج بحث شده است
4
قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبَّاسِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ دَخَلْتُ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (عليه السلام) بِذِي قَارٍ وَ هُوَ يَخْصِفُ نَعْلَهُ
«ابن عباس مى گوید در سرزمین «ذى قار»، خدمت امام رفتم که داشت کفش خود را پینه مى زد،
5
فَقَالَ لِي مَا قِيمَةُ هَذَا النَّعْلِ
تا مرا دید، فرمود: قیمت این کفش چقدر است
6
فَقُلْتُ لَا قِيمَةَ لَهَا
گفتم بهایى ندارد.
7
فَقَالَ (عليه السلام) وَ اللَّهِ لَهِيَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ إِمْرَتِكُمْ إِلَّا أَنْ أُقِيمَ حَقّاً أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلًا
فرمود: به خدا سوگند، همین کفش بى ارزش نزد من از حکومت بر شما محبوب تر است مگر اینکه حقّى را با آن به پا دارم، یا باطلى را دفع نمایم.
8
ثُمَّ خَرَجَ فَخَطَبَ النَّاسَ فَقَالَ
آنگاه از خیمه بیرون آمد و براى مردم چنین خطبه خواند»
9
حكمة بعثة النبي
آثار بعثت پیامبر اسلام
10
إِنَّ اللَّهَ بَعَثَ مُحَمَّداً (صلى الله عليه وآله)
همانا خداوند هنگامى محمد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را مبعوث فرمود
11
وَ لَيْسَ أَحَدٌ مِنَ الْعَرَبِ يَقْرَأُ كِتَاباً
که هیچ کس از عرب، کتاب آسمانى نداشت،
12
وَ لَا يَدَّعِي نُبُوَّةً
و ادّعاى پیامبرى نمى کرد.
13
فَسَاقَ النَّاسَ حَتَّى بَوَّأَهُمْ مَحَلَّتَهُمْ
پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم مردم جاهلى را تا به جایگاه کرامت انسانى پیش برد
14
وَ بَلَّغَهُمْ مَنْجَاتَهُمْ
و به رستگارى رساند،
15
فَاسْتَقَامَتْ قَنَاتُهُمْ
که سر نیزه هایشان کندى نپذیرفت و پیروز شدند
16
وَ اطْمَأَنَّتْ صَفَاتُهُمْ
و جامعه آنان استحکام گرفت.
17
فضل علي
فضائل امام على علیه السّلام
18
أَمَا وَ اللَّهِ إِنْ كُنْتُ لَفِي سَاقَتِهَا
به خدا سوگند من از پیشتازان لشکر اسلام بودم
19
حَتَّى تَوَلَّتْ بِحَذَافِيرِهَا
تا آنجا که صفوف کفر و شرک تار و مار شد.
20
مَا عَجَزْتُ وَ لَا جَبُنْتُ
هرگز ناتوان نشدم و نترسیدم،
21
وَ إِنَّ مَسِيرِي هَذَا لِمِثْلِهَا
هم اکنون نیز همان راه را مى روم،
22
فَلَأَنْقُبَنَّ الْبَاطِلَ حَتَّى يَخْرُجَ الْحَقُّ مِنْ جَنْبِهِ
پرده باطل را مى شکافم تا حق را از پهلوى آن بیرون آورم.
23
توبيخ الخارجين عليه
شکوه از فتنه گرى قریش
24
مَا لِي وَ لِقُرَيْشٍ
مرا با قریش چه کار.
25
وَ اللَّهِ لَقَدْ قَاتَلْتُهُمْ كَافِرِينَ وَ لَأُقَاتِلَنَّهُمْ مَفْتُونِينَ
به خدا سوگند، آن روز که کافر بودند با آنها جنگیدم، و هم اکنون که فریب خورده اند، با آنها مبارزه مى کنم.
26
وَ إِنِّي لَصَاحِبُهُمْ بِالْأَمْسِ كَمَا أَنَا صَاحِبُهُمُ الْيَوْمَ
دیروز با آنها زندگى مى کردم و امروز نیز گرفتار آنها مى باشم.
27
وَ اللَّهِ مَا تَنْقِمُ مِنَّا قُرَيْشٌ إِلَّا أَنَّ اللَّهَ اخْتَارَنَا عَلَيْهِمْ
به خدا سوگند قریش از ما انتقام نمى گیرد جز به آن علّت که خداوند ما را از میان آنان برگزید و گرامى داشت.
28
فَأَدْخَلْنَاهُمْ فِي حَيِّزِنَا
ما هم آنان را در زندگى خود پذیرفتیم،
29
فَكَانُوا كَمَا قَالَ الْأَوَّلُ
پس چنان بودند که شاعر گفته است:
30
أَدَمْتَ لَعَمْرِي شُرْبَكَ الْمَحْضَ صَابِحاً وَ أَكْلَكَ بِالزُّبْدِ الْمُقَشَّرَةَ الْبُجْرَا
«به جان خودم سوگند، هر صبح از شیر صاف نوشیدى. و سر شیر و خرماى بى هسته خوردى.
31
وَ نَحْنُ وَهَبْنَاكَ الْعَلَاءَ وَ لَمْ تَكُنْ
ما این مقام و عظمت را به تو بخشیدیم در حالى که بلند مرتبت نبودى.
32
عَلِيّاً وَ حُطْنَا حَوْلَكَ الْجُرْدَ وَ السُّمْرَا
و در اطراف تو با سواران خود تا صبح نگهبانى دادیم و تو را حفظ کردیم»