خطبه

تأسّف از فرار مصقله

خطبه شماره 44
1
خطبه 44 : تأسّف از فرار مصقله
None
2
و من كلام له (عليه السلام) لما هرب مصقلة بن هبيرة الشيباني إلى معاوية و كان قد ابتاع سبي بني ناجية من عامل أمير المؤمنين (عليه السلام) و أعتقهم، فلما طالبه بالمال خاس به و هرب إلى الشام
(در سال 38 هجرى یکى از فرمانداران امام به نام مصقلة بن هبیرة، اسیران بنى ناجیه را از فرمانده لشکر آن حضرت خرید و آزاد کرد امّا وقتى از او غرامت خواستند به طرف معاویه فرار کرد)
3
قَبَّحَ اللَّهُ مَصْقَلَةَ
خدا روى مصقله را زشت گرداند،
4
فَعَلَ فِعْلَ السَّادَةِ
کار بزرگواران را انجام داد،
5
وَ فَرَّ فِرَارَ الْعَبِيدِ
امّا خود چونان بردگان فرار کرد،
6
فَمَا أَنْطَقَ مَادِحَهُ حَتَّى أَسْكَتَهُ وَ لَا صَدَّقَ وَاصِفَهُ حَتَّى بَكَّتَهُ
هنوز ثنا خوان به مدّاحى او برنخاسته بود که او را ساکت کرد، هنوز سخن ستایشگر او به پایان نرسیده بود که آنها را به زحمت انداخت.
7
وَ لَوْ أَقَامَ لَأَخَذْنَا مَيْسُورَهُ
امّا اگر مردانه ایستاده بود همان مقدار که داشت از او مى پذیرفتیم
8
وَ انْتَظَرْنَا بِمَالِهِ وُفُورَهُ
و تا هنگام قدرت و توانایى به او مهلت مى دادیم.