خطبه

خداشناسی

خطبه شماره 90
1
خطبه 90: خداشناسي
None
2
و من خطبة له (عليه السلام) و تشتمل على قدم الخالق و عظم مخلوقاته، و يختمها بالوعظ
از خطبه‏هاى آن حضرت است در توحید الهى و پند و اندرز
3
الْحَمْدُ لِلَّهِ الْمَعْرُوفِ مِنْ غَيْرِ رُؤْيَةٍ
سپاس خداوندى را، که بى آن که دیده شود شناخته شده،
4
وَ الْخَالِقِ مِنْ غَيْرِ رَوِيَّةٍ
و بى آنکه اندیشه اى به کار گیرد آفریننده است،
5
الَّذِي لَمْ يَزَلْ قَائِماً دَائِماً
خدایى که همیشه بوده و تا ابد خواهد بود،
6
إِذْ لَا سَمَاءٌ ذَاتُ أَبْرَاجٍ
آنجا که نه از آسمان داراى برج هاى زیبا خبرى بود،
7
وَ لَا حُجُبٌ ذَاتُ إِرْتَاجٍ
و نه از پرده هاى فرو افتاده اثرى به چشم مى خورد،
8
وَ لَا لَيْلٌ دَاجٍ
نه شبى تاریک
9
وَ لَا بَحْرٌ سَاجٍ
و نه دریایى آرام،
10
وَ لَا جَبَلٌ ذُو فِجَاجٍ
نه کوهى با راه هاى گشوده،
11
وَ لَا فَجٌّ ذُو اعْوِجَاجٍ
نه درّه اى پر پیچ و خم،
12
وَ لَا أَرْضٌ ذَاتُ مِهَادٍ
نه زمین گسترده،
13
وَ لَا خَلْقٌ ذُو اعْتِمَادٍ
و نه آفریده هاى پراکنده وجود داشت.
14
ذَلِكَ مُبْتَدِعُ الْخَلْقِ وَ وَارِثُهُ
خدا پدید آورنده پدیده ها و وارث همگان است،
15
وَ إِلَهُ الْخَلْقِ وَ رَازِقُهُ
خداى آنان و روزى دهنده ایشان است،
16
وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ دَائِبَانِ فِي مَرْضَاتِهِ
آفتاب و ماه به رضایت او مى گردند
17
يُبْلِيَانِ كُلَّ جَدِيدٍ
که هر تازه اى را کهنه،
18
وَ يُقَرِّبَانِ كُلَّ بَعِيدٍ
و هر دورى را نزدیک مى گردانند،
19
قَسَمَ أَرْزَاقَهُمْ
خدا، روزى مخلوقات را تقسیم کرد،
20
وَ أَحْصَى آثَارَهُمْ وَ أَعْمَالَهُمْ
و کردار و رفتارشان را بر شمرد،
21
وَ عَدَدَ أَنْفُسِهِمْ
از نفس ها که مى زنند،
22
وَ خَائِنَةَ أَعْيُنِهِمْ
و نگاه هاى دزدیده که دارند،
23
وَ مَا تُخْفِي صُدُورُهُمْ مِنَ الضَّمِيرِ
و رازهایى که در سینه ها پنهان کردند.
24
وَ مُسْتَقَرَّهُمْ وَ مُسْتَوْدَعَهُمْ مِنَ الْأَرْحَامِ
و جایگاه پدیده ها را در شکم مادران
25
وَ الظُّهُورِ إِلَى أَنْ تَتَنَاهَى بِهِمُ الْغَايَاتُ
و پشت پدران تا روز تولد و سر آمد زندگى و مرگ، همه را مى داند.
26
هُوَ الَّذِي اشْتَدَّتْ نِقْمَتُهُ عَلَى أَعْدَائِهِ فِي سَعَةِ رَحْمَتِهِ
اوست خدایى که با همه وسعتى که رحمتش دارد، کیفرش بر دشمنان سخت است
27
وَ اتَّسَعَتْ رَحْمَتُهُ لِأَوْلِيَائِهِ فِي شِدَّةِ نِقْمَتِهِ
و با سختگیرى که دارد، رحمتش همه دوستان را فرا گرفته است،
28
قَاهِرُ مَنْ عَازَّهُ
هر کس که با او به مبارزه بر خیزد بر او غلبه مى کند،
29
وَ مُدَمِّرُ مَنْ شَاقَّهُ
و هر کس دشمنى ورزد هلاکش مى سازد،
30
وَ مُذِلُّ مَنْ نَاوَاهُ
هر کس با او کینه و دشمنى ورزد تیره روزش کند،
31
وَ غَالِبُ مَنْ عَادَاهُ
و بر دشمنانش پیروز است،
32
مَنْ تَوَكَّلَ عَلَيْهِ كَفَاهُ
هر کس به او توکّل نماید او را کفایت کند،
33
وَ مَنْ سَأَلَهُ أَعْطَاهُ
و هر کس از او بخواهد، مى پردازد،
34
وَ مَنْ أَقْرَضَهُ قَضَاهُ
و هر کس براى خدا به محتاجان قرض دهد وامش را بپردازد،
35
وَ مَنْ شَكَرَهُ جَزَاهُ
و هر که او را سپاس گوید، پاداش نیکو دهد.
36
عِبَادَ اللَّهِ
ای بندگان خدا
37
زِنُوا أَنْفُسَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُوزَنُوا
خود را بسنجید قبل از آن که مورد سنجش قرار گیرید،
38
وَ حَاسِبُوهَا مِنْ قَبْلِ أَنْ تُحَاسَبُوا
پیش از آن که حسابتان را برسند حساب خود را برسید،
39
وَ تَنَفَّسُوا قَبْلَ ضِيقِ الْخِنَاقِ
و پیش از آن که راه گلو گرفته شود نفس راحت بکشید،
40
وَ انْقَادُوا قَبْلَ عُنْفِ السِّيَاقِ
و پیش از آن که با زور شما را به اطاعت وادارند، فرمانبردار باشید.
41
وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ لَمْ يُعَنْ عَلَى نَفْسِهِ حَتَّى يَكُونَ لَهُ مِنْهَا وَاعِظٌ وَ زَاجِرٌ
بدانید همانا آن کس که خود را یارى نکند و پند دهنده و هشدار دهنده خویش نباشد،
42
لَمْ يَكُنْ لَهُ مِنْ غَيْرِهَا لَا زَاجِرٌ وَ لَا وَاعِظٌ
دیگرى هشدار دهنده و پند دهنده او نخواهد بود.
43
خطبه 163: خداشناسي
None
44
و من خطبة له (عليه السلام)
از خطبه های امیرالمومنین ع، (برخى از شارحان نوشتند این خطبه در شهر کوفه ایراد شد)
45
الخالق جل و علا
خدا شناسى
46
الْحَمْدُ لِلَّهِ خَالِقِ الْعِبَادِ وَ سَاطِحِ الْمِهَادِ
سپاس خداوندى را سزاست که آفریننده بندگان، و گستراننده زمین،
47
وَ مُسِيلِ الْوِهَادِ وَ مُخْصِبِ النِّجَادِ
و جارى کننده آب در زمین هاى پست، و رویاننده گیاه در کوه ها و تپه هاى بلند مى باشد،
48
لَيْسَ لِأَوَّلِيَّتِهِ ابْتِدَاءٌ وَ لَا لِأَزَلِيَّتِهِ انْقِضَاءٌ
نه اوّل او را آغازى و نه ازلى بودن او را پایانى است،
49
هُوَ الْأَوَّلُ وَ لَمْ يَزَلْ وَ الْبَاقِي بِلَا أَجَلٍ
آغاز هر چیزى و جاویدان است، و پایدار و ماندگار بدون مدّت و زمان است.
50
خَرَّتْ لَهُ الْجِبَاهُ وَ وَحَّدَتْهُ الشِّفَاهُ
پیشانى بندگان برابر عظمت او به خاک افتاده، و لب ها در اعتراف به یگانگى او در حرکتند.
51
حَدَّ الْأَشْيَاءَ عِنْدَ خَلْقِهِ لَهَا إِبَانَةً لَهُ مِنْ شَبَهِهَا
به هنگام آفرینش، براى هر پدیده اى حد و مرزى قرار داد، تا براى وجود بى نهایت او همانندى نباشد.
52
لَا تُقَدِّرُهُ الْأَوْهَامُ بِالْحُدُودِ وَ الْحَرَكَاتِ وَ لَا بِالْجَوَارِحِ وَ الْأَدَوَاتِ
گمان ها خدا را به اندازه ها و حرکت ها و اندام ها و آلت ها نمى توانند اندازه گیرى نمایند.
53
لَا يُقَالُ لَهُ مَتَى وَ لَا يُضْرَبُ لَهُ أَمَدٌ بِحَتَّى
نمى تواند گفت: خدا از کى بود و تا کى خواهد بود
54
الظَّاهِرُ لَا يُقَالُ مِمَّ
وجود آشکارى است که نمى توان پرسید: از چیست
55
وَ الْبَاطِنُ لَا يُقَالُ فِيمَ
و حقیقت پنهانى است که نمى توان پرسید در کجاست
56
لَا شَبَحٌ فَيُتَقَصَّى وَ لَا مَحْجُوبٌ فَيُحْوَى
نه جسم است که او را نهایتى باشد، و نه پوشیده اى که چیزى او را در بر گرفته باشد،
57
لَمْ يَقْرُبْ مِنَ الْأَشْيَاءِ بِالْتِصَاقٍ وَ لَمْ يَبْعُدْ عَنْهَا بِافْتِرَاقٍ
به موجودات آنقدر نزدیک نیست که به آنها چسبیده، و آنقدر دور نیست که جدا و بریده باشد.
58
وَ لَا يَخْفَى عَلَيْهِ مِنْ عِبَادِهِ شُخُوصُ لَحْظَةٍ وَ لَا كُرُورُ لَفْظَةٍ
بر خداوند، خیره نگریستن بندگان، و بازگشتن لفظى به زبان آنان،
59
وَ لَا ازْدِلَافُ رَبْوَةٍ وَ لَا انْبِسَاطُ خُطْوَةٍ فِي لَيْلٍ دَاجٍ وَ لَا غَسَقٍ سَاجٍ يَتَفَيَّأُ عَلَيْهِ الْقَمَرُ الْمُنِيرُ
نزدیک شدن به تپه اى، گام بر داشتن در تاریکى شب، یا راه رفتن در مهتاب که نور مى افشاند،
60
وَ تَعْقُبُهُ الشَّمْسُ ذَاتُ النُّورِ فِي الْأُفُولِ وَ الْكُرُورِ وَ تَقَلُّبِ الْأَزْمِنَةِ وَ الدُّهُورِ مِنْ إِقْبَالِ لَيْلٍ مُقْبِلٍ وَ إِدْبَارِ نَهَارٍ مُدْبِرٍ
و درخشش خورشیدى که پس از ماه طلوع مى کند، و با طلوع و غروبش، و آمدن شب و روز، چرخ زمان مى گردد و تاریخ ورق مى خورد، هیچ کدام پنهان نیست.
61
قَبْلَ كُلِّ غَايَةٍ وَ مُدَّةِ وَ كُلِّ إِحْصَاءٍ وَ عِدَّةٍ
خدا پیش از هر نهایت و مدت، و فراتر از هر گونه حساب و شمارش است،
62
تَعَالَى عَمَّا يَنْحَلُهُ الْمُحَدِّدُونَ مِنْ صِفَاتِ الْأَقْدَارِ وَ نِهَايَاتِ الْأَقْطَارِ
خدا والاتر از آنچه مى باشد که عقل هاى عاجز تشبیه کنندگان تصوّر مى کند. والاتر از صفات پدیده ها و اندازه ها و قطرهاست که براى موجودات مادّى پندارند،
63
وَ تَأَثُّلِ الْمَسَاكِنِ وَ تَمَكُّنِ الْأَمَاكِنِ
و جایگاه هایى که براى آن در نظر مى گیرند،
64
فَالْحَدُّ لِخَلْقِهِ مَضْرُوبٌ وَ إِلَى غَيْرِهِ مَنْسُوبٌ
زیرا حد و مرز و اندازه، شایسته پدیده هاست و به غیر خدا تعلّق دارد.
65
ابتداع المخلوقين
ایجاد خلائق
66
لَمْ يَخْلُقِ الْأَشْيَاءَ مِنْ أُصُولٍ أَزَلِيَّةٍ وَ لَا مِنْ أَوَائِلَ أَبَدِيَّةٍ
پدیده ها را از موادّى ازلى و ابدى نیافرید،
67
بَلْ خَلَقَ مَا خَلَقَ فَأَقَامَ حَدَّهُ
بلکه آنها را از نیستى به هستى آورد، و براى هر پدیده اى حد و مرزى تعیین فرمود،
68
وَ صَوَّرَ فَأَحْسَنَ صُورَتَهُ
و آنها را به نیکوترین صورت زیبا، صورتگرى کرد،
69
لَيْسَ لِشَيْءٍ مِنْهُ امْتِنَاعٌ وَ لَا لَهُ بِطَاعَةِ شَيْءٍ انْتِفَاعٌ عِلْمُهُ بِالْأَمْوَاتِ الْمَاضِينَ كَعِلْمِهِ بِالْأَحْيَاءِ الْبَاقِينَ
چیزى از فرمان او سر پیچى نمى کند، و خدا از اطاعت چیزى سود نمى برد، علم او به مردگانى که رفتند چونان آگاهى او به زندگانى است که هستند،
70
وَ عِلْمُهُ بِمَا فِي السَّمَاوَاتِ الْعُلَى كَعِلْمِهِ بِمَا فِي الْأَرَضِينَ السُّفْلَى
و علم او به آسمان هاى بالا چونان علم او به زمین هاى زیرین است.
71
منها: أَيُّهَا الْمَخْلُوقُ السَّوِيُّ وَ الْمُنْشَأُ الْمَرْعِيُّ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْحَامِ وَ مُضَاعَفَاتِ الْأَسْتَارِ.
اى انسان اى آفریده راست قامت، اى پدیده نگهدارى شده در تاریکى هاى رحم هاى مادران، و قرار داده شده در پرده هاى تو در تو
72
بُدِئْتَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ وَ وُضِعْتَ فِي قَرارٍ مَكِينٍ إِلى قَدَرٍ مَعْلُومٍ وَ أَجَلٍ مَقْسُومٍ
آغاز آفرینش تو از گل و لاى بود، و سپس در جایگاه آرامى نهاده شدى تا زمانى مشخّص و سر آمدى تعیین شده،
73
تَمُورُ فِي بَطْنِ أُمِّكَ جَنِيناً لَا تُحِيرُ دُعَاءً وَ لَا تَسْمَعُ نِدَاءً
و آنگاه که در شکم مادرت حرکت مى کردى، نه دعوتى را مى توانستى پاسخ دهى، و نه صدایى را مى شنیدى.
74
ثُمَّ أُخْرِجْتَ مِنْ مَقَرِّكَ إِلَى دَارٍ لَمْ تَشْهَدْهَا وَ لَمْ تَعْرِفْ سُبُلَ مَنَافِعِهَا
سپس تو را از قرار گاهت بیرون کردند و به خانه اى آوردند که آن را ندیده بودى و راههاى سودش را نمى توانستى،
75
فَمَنْ هَدَاكَ لِاجْتِرَارِ الْغِذَاءِ مِنْ ثَدْيِ أُمِّكَ وَ عَرَّفَكَ عِنْدَ الْحَاجَةِ مَوَاضِعَ طَلَبِكَ وَ إِرَادَتِكَ
پس چه کسى تو را در مکیدن شیر، از پستان مادر هدایت کرد و به هنگام نیاز جایگاه هاى طلب کردن و خواستن را به تو شناساند
76
هَيْهَاتَ إِنَّ مَنْ يَعْجِزُ عَنْ صِفَاتِ ذِي الْهَيْئَةِ وَ الْأَدَوَاتِ فَهُوَ عَنْ صِفَاتِ خَالِقِهِ أَعْجَزُ وَ مِنْ تَنَاوُلِهِ بِحُدُودِ الْمَخْلُوقِينَ أَبْعَدُ
هرگز، آن کس که در توصیف پدیده اى با شکل و اندازه و ابزار مشخّص درمانده باشد، بدون تردید از وصف پر وردگارش ناتوان تر، و از شناخت خدا با حدّ و مرز پدیده ها دورتر است.
77
خطبه 182: خداشناسي
None
78
و من خطبة له (عليه السلام) روي عن نوف البكالي قال خطبنا بهذه الخطبة أمير المؤمنين علي (عليه السلام) بالكوفة و هو قائم على حجارة نصبها له جعدة بن هبيرة المخزومي
(یکى از یاران امام، نوف بکّالى نقل کرد که امام در سال 40 هجرى در اواخر زندگى خود در شهر کوفه بر روى سنگى که جعدة بن هبیره مخزومى آماده کرد ایستاد،
79
و عليه مدرعة من صوف و حمائل سيفه ليف
در حالى که پیراهنى خشن از پشم بر تن، و شمشیرى با لیف خرما بر گردن،
80
و في رجليه نعلان من ليف و كأن جبينه ثفنة بعير فقال (عليه السلام)
و کفشى از لیف خرما در پا، و بر پیشانى او پینه از کثرت سجود آشکار بود فرمود)
81
حمد اللّه و استعانته
ستایش پروردگار سبحان
82
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي إِلَيْهِ مَصَائِرُ الْخَلْقِ وَ عَوَاقِبُ الْأَمْرِ
ستایش خداوندى را سزاست که سر انجام خلقت، و پایان کارها به او باز مى گردد.
83
نَحْمَدُهُ عَلَى عَظِيمِ إِحْسَانِهِ وَ نَيِّرِ بُرْهَانِهِ وَ نَوَامِي فَضْلِهِ وَ امْتِنَانِهِ
خدا را بر احسان بزرگش، و برهان آشکار، و فراوانى فضل و آنچه بدان بر ما منّت نهاده است مى ستاییم،
84
حَمْداً يَكُونُ لِحَقِّهِ قَضَاءً وَ لِشُكْرِهِ أَدَاءً وَ إِلَى ثَوَابِهِ مُقَرِّباً وَ لِحُسْنِ مَزِيدِهِ مُوجِباً
ستایشى که حق او را اداء کند، و شکر شایسته او را به جا آورد، به ثواب الهى ما را نزدیک گرداند و موجب فراوانى نیکى و احسان او گردد.
85
وَ نَسْتَعِينُ بِهِ اسْتِعَانَةَ رَاجٍ لِفَضْلِهِ مُؤَمِّلٍ لِنَفْعِهِ وَاثِقٍ بِدَفْعِهِ مُعْتَرِفٍ لَهُ بِالطَّوْلِ مُذْعِنٍ لَهُ بِالْعَمَلِ وَ الْقَوْلِ
از خدا یارى مى طلبیم، یارى خواستن کسى که به فضل او امیدوار، و به بخشش او آرزومند، و به دفع زیانش مطمئن، و به قدرت او معترف، و به گفتار و کردار پروردگار اعتقاد دارد.
86
وَ نُؤْمِنُ بِهِ إِيمَانَ مَنْ رَجَاهُ مُوقِناً وَ أَنَابَ إِلَيْهِ مُؤْمِناً وَ خَنَعَ لَهُ مُذْعِناً
به او ایمان مى آوریم، ایمان کسى که با یقین به او امیدوار، و با اعتقاد خالص به او توجّه دارد، و با ایمانى پاک در برابرش کرنش مى کند،
87
وَ أَخْلَصَ لَهُ مُوَحِّداً وَ عَظَّمَهُ مُمَجِّداً وَ لَاذَ بِهِ رَاغِباً مُجْتَهِداً
و با اخلاص به یگانگى او اعتقاد دارد، و با ستایش فراوان خدا را بزرگ مى شمارد، و با رغبت و تلاش به او پناهنده مى شود.
88
اللّه الواحد
خدای واحد
89
لَمْ يُولَدْ سُبْحَانَهُ فَيَكُونَ فِي الْعِزِّ مُشَارَكاً
خدا از کسى متولّد نشد تا در عزّت و توانایى داراى شریک باشد،
90
وَ لَمْ يَلِدْفَيَكُونَ مَوْرُوثاً هَالِكاً
فرزندى ندارد تا وارث او باشد،
91
وَ لَمْ يَتَقَدَّمْهُ وَقْتٌ وَ لَا زَمَانٌ وَ لَمْ يَتَعَاوَرْهُ زِيَادَةٌ وَ لَا نُقْصَانٌ
وقت و زمان از او پیشى نگرفت، و زیادى و نقصان در او راه ندارد،
92
بَلْ ظَهَرَ لِلْعُقُولِ بِمَا أَرَانَا مِنْ عَلَامَاتِ التَّدْبِيرِ الْمُتْقَنِ وَ الْقَضَاءِ الْمُبْرَمِ
خدا با نشانه هاى تدبیر استوار، و خواسته هاى حکیمانه در خلق نظام احسن، در برابر غفلت ها، آشکارا جلوه کرده است.
93
فَمِنْ شَوَاهِدِ خَلْقِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ مُوَطَّدَاتٍ بِلَا عَمَدٍ قَائِمَاتٍ بِلَا سَنَدٍ
از نشانه هاى آفرینش او، خلقت آسمان هاى پا بر جا بدون ستون و تکیه گاه است.
94
دَعَاهُنَّ فَأَجَبْنَ طَائِعَاتٍ مُذْعِنَاتٍ غَيْرَ مُتَلَكِّئَاتٍ وَ لَا مُبْطِئَاتٍ
آسمانها را به اطاعت خویش دعوت و آنها بدون درنگ اجابت کردند،
95
وَ لَوْ لَا إِقْرَارُهُنَّ لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ وَ إِذْعَانُهُنَّ بِالطَّوَاعِيَةِ لَمَا جَعَلَهُنَّ مَوْضِعاً لِعَرْشِهِ وَ لَا مَسْكَناً لِمَلَائِكَتِهِ وَ لَا مَصْعَداً لِلْكَلِمِ الطَّيِّبِ وَ الْعَمَلِ الصَّالِحِ مِنْ خَلْقِهِ
اگر اقرار آسمان ها به پروردگارى او، و اعترافشان در اطاعت و فرمانبردارى از او نبود، هرگز آسمان ها را محل عرش خویش و جایگاه فرشتگان، و بالا رفتن سخنان پاک و اعمال نیک و صالح بندگانش قرار نمى داد.
96
جَعَلَ نُجُومَهَا أَعْلَاماً يَسْتَدِلُّ بِهَا الْحَيْرَانُ فِي مُخْتَلِفِ فِجَاجِ الْأَقْطَارِ
ستارگان را نشانه هاى هدایتگر بیابان ماندگان سرگردان قرار داد تا به وسیله آنها راهنمایى شوند،
97
لَمْ يَمْنَعْ ضَوْءَ نُورِهَا ادْلِهْمَامُ سُجُفِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ وَ لَا اسْتَطَاعَتْ جَلَابِيبُ سَوَادِ الْحَنَادِسِ أَنْ تَرُدَّ مَا شَاعَ فِي السَّمَاوَاتِ مِنْ تَلَأْلُؤِ نُورِ الْقَمَرِ
ستارگانى که پرده هاى تاریک شب مانع نور افشانى آنها نمى گردد، و نمى تواند از نور افشانى و تلألؤ ماه در دل آسمان جلوگیرى کند.
98
فَسُبْحَانَ مَنْ لَا يَخْفَى عَلَيْهِ سَوَادُ غَسَقٍ دَاجٍ وَ لَا لَيْلٍ سَاجٍ فِي بِقَاعِ الْأَرَضِينَ الْمُتَطَأْطِئَاتِ وَ لَا فِي يَفَاعِ السُّفْعِ الْمُتَجَاوِرَاتِ
پس پاک است خدایى که پوشیده نیست بر او سیاهى تیره و تار بر روى ناهموارى هاى زمین، و قلّه هاى کوتاه و بلند کوه ها،
99
وَ مَا يَتَجَلْجَلُ بِهِ الرَّعْدُ فِي أُفُقِ السَّمَاءِ وَ مَا تَلَاشَتْ عَنْهُ بُرُوقُ الْغَمَامِ
و نه غرّش رعد در کرانه آسمان، و نه درخشش برق در لابلاى ابرها،
100
وَ مَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ تُزِيلُهَا عَنْ مَسْقَطِهَا عَوَاصِفُ الْأَنْوَاءِ وَ انْهِطَالُ السَّمَاءِ
و نه وزش بادهاى تند و طوفان، و نه ریزش برگ ها بر اثر بارش باران،
101
وَ يَعْلَمُ مَسْقَطَ الْقَطْرَةِ وَ مَقَرَّهَا وَ مَسْحَبَ الذَّرَّةِ وَ مَجَرَّهَا وَ مَا يَكْفِي الْبَعُوضَةَ مِنْ قُوتِهَا وَ مَا تَحْمِلُ الْأُنْثَى فِي بَطْنِهَا
و نه محل سقوط قطرات باران، و نه مسیر کشیده شدن دانه ها به وسیله مورچگان، و نه غذاهاى کوچک نادیدنى پشّه ها، و نه آنچه که در شکم حیوانات مادّه در حال رشد است (خدا به همه آنها آگاه است)
102
عود إلى الحمد
بازگشت به ستایش خداوند
103
وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الْكَائِنِ قَبْلَ أَنْ يَكُونَ كُرْسِيٌّ أَوْ عَرْشٌ أَوْ سَمَاءٌ أَوْ أَرْضٌ أَوْ جَانٌّ أَوْ إِنْسٌ
حمد و سپاس خداوندى را سزاست که همواره وجود داشت، پیش از آن که کرسى یا عرش، آسمان یا زمین، جن یا انس، پدید آیند.
104
لَا يُدْرَكُ بِوَهْمٍ وَ لَا يُقَدَّرُ بِفَهْمٍ وَ لَا يَشْغَلُهُ سَائِلٌ وَ لَا يَنْقُصُهُ نَائِلٌ
خداوندى که ذات او را فکرها و عقل هاى ژرف اندیش نتوانند بشناسند، و با نیروى اندیشه اندازه اى براى او نتوانند تصوّر کنند. هیچ سؤال کننده اى او را به خود مشغول نسازد، و فراوانى عطا و بخشش از دارایى او نکاهد،
105
وَ لَا يَنْظُرُ بِعَيْنٍ وَ لَا يُحَدُّ بِأَيْنٍ وَ لَا يُوصَفُ بِالْأَزْوَاجِ وَ لَا يُخْلَقُ بِعِلَاجٍ وَ لَا يُدْرَكُ بِالْحَوَاسِّ وَ لَا يُقَاسُ بِالنَّاسِ
براى دیدن به چشم مادّى نیاز ندارد، و در مکانى محدود نمى شود. همسر و همتایى ندارد، و با تمرین و تجربه نمى آفریند، و با حواس درک نشود، و با مردم مقایسه نگردد،
106
الَّذِي كَلَّمَ مُوسَى تَكْلِيماً وَ أَرَاهُ مِنْ آيَاتِهِ عَظِيماً بِلَا جَوَارِحَ وَ لَا أَدَوَاتٍ وَ لَا نُطْقٍ وَ لَا لَهَوَاتٍ
خدایى که بدون اعضاء و جوارح و زبان و کام با حضرت موسى علیه السّلام سخن گفت و آیات بزرگش را به او شناساند.
107
بَلْ إِنْ كُنْتَ صَادِقاً أَيُّهَا الْمُتَكَلِّفُ لِوَصْفِ رَبِّكَ فَصِفْ جِبْرِيلَ وَ مِيكَائِيلَ وَ جُنُودَ الْمَلَائِكَةِ الْمُقَرَّبِينَ فِي حُجُرَاتِ الْقُدُسِ مُرْجَحِنِّينَ مُتَوَلِّهَةً عُقُولُهُمْ أَنْ يَحُدُّوا أَحْسَنَ الْخَالِقِينَ
اى کسى که براى توصیف کردن پروردگارت به زحمت افتاده اى، اگر راست مى گویى جبرئیل و میکاییل و لشکرهاى فرشتگان مقرّب را وصف کن، که در بارگاه قدس الهى سر فرود آورده اند، و عقل هایشان در درک خدا، سرگردان و درمانده است،
108
فَإِنَّمَا يُدْرَكُ بِالصِّفَاتِ ذَوُو الْهَيْئَاتِ وَ الْأَدَوَاتِ وَ مَنْ يَنْقَضِي إِذَا بَلَغَ أَمَدَ حَدِّهِ بِالْفَنَاءِ
تو چیزى را مى توانى با صفات آن درک کنى که داراى شکل و اعضاى و جوارح و داراى عمر محدود و أجل معیّن باشد.
109
فَلَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ أَضَاءَ بِنُورِهِ كُلَّ ظَلَامٍ وَ أَظْلَمَ بِظُلْمَتِهِ كُلَّ نُورٍ
پس جز اللّه خدایى نیست که هر تاریکى را به نور خود روشن کرد، و هر چه را که جز به نور او روشن بود به تاریکى کشاند.
110
الوصية بالتقوى
سفارش به تقوا
111
أُوصِيكُمْ عِبَادَ اللَّهِ بِتَقْوَى اللَّهِ الَّذِي أَلْبَسَكُمُ الرِّيَاشَ وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمُ الْمَعَاشَ
اى بندگان خدا شما را به پرهیزکارى و ترس از خدایى سفارش مى کنم که بر شما جامه ها پوشانید، و وسائل زندگى شما را فراهم کرد.
112
فَلَوْ أَنَّ أَحَداً يَجِدُ إِلَى الْبَقَاءِ سُلَّماً أَوْ لِدَفْعِ الْمَوْتِ سَبِيلًا لَكَانَ ذَلِكَ سُلَيْمَانُ بْنُ دَاوُدَ (عليه السلام)
اگر راهى براى زندگى جاودانه وجود مى داشت، یا از مرگ گریزى بود، حتما سلیمان بن داوود علیه السّلام چنین مى کرد،
113
الَّذِي سُخِّرَ لَهُ مُلْكُ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ مَعَ النُّبُوَّةِ وَ عَظِيمِ الزُّلْفَةِ
او که خداوند حکومت بر جنّ و انس را همراه با نبوّت و مقام بلند قرب و منزلت، در اختیارش قرار داد.
114
فَلَمَّا اسْتَوْفَى طُعْمَتَهُ وَ اسْتَكْمَلَ مُدَّتَهُ رَمَتْهُ قِسِيُّ الْفَنَاءِ بِنِبَالِ الْمَوْتِ
امّا آنگاه که پیمانه عمرش لبریز و روزى او تمام شد، تیرهاى مرگ از کمان هاى نیستى بر او باریدن گرفت،
115
وَ أَصْبَحَتِ الدِّيَارُ مِنْهُ خَالِيَةً وَ الْمَسَاكِنُ مُعَطَّلَةً وَ وَرِثَهَا قَوْمٌ آخَرُونَ
و خانه و دیار از او خالى گشت، خانه هاى او بى صاحب ماند، و دیگران آنها را به ارث بردند.
116
وَ إِنَّ لَكُمْ فِي الْقُرُونِ السَّالِفَةِ لَعِبْرَةً
مردم براى شما در تاریخ گذشته درس هاى عبرت فراوان وجود دارد
117
أَيْنَ الْعَمَالِقَةُ وَ أَبْنَاءُ الْعَمَالِقَةِ أَيْنَ الْفَرَاعِنَةُ وَ أَبْنَاءُ الْفَرَاعِنَةِ أَيْنَ أَصْحَابُ مَدَائِنِ الرَّسِّ الَّذِينَ قَتَلُوا النَّبِيِّينَ وَ أَطْفَئُوا سُنَنَ الْمُرْسَلِينَ وَ أَحْيَوْا سُنَنَ الْجَبَّارِينَ
کجایند عمالقه و فرزندانشان (پادشاهان عرب در یمن و حجاز) کجایند فرعون ها و فرزندانشان کجایند مردم شهر رس (درخت پرستانى که طولانى حکومت کردند) آنها که پیامبران خدا را کشتند، و چراغ نورانى سنّت آنها را خاموش کردند، و راه و رسم ستمگران و جبّاران را زنده ساختند
118
أَيْنَ الَّذِينَ سَارُوا بِالْجُيُوشِ وَ هَزَمُوا بِالْأُلُوفِ وَ عَسْكَرُوا الْعَسَاكِرَ وَ مَدَّنُوا الْمَدَائِنَ
کجایند آنها که با لشکرهاى انبوه حرکت کردند و هزاران تن را شکست دادند، سپاهیان فراوانى گرد آوردند، و شهرها ساختند
119
وَ مِنْهَا: قَدْ لَبِسَ لِلْحِكْمَةِ جُنَّتَهَا وَ أَخَذَهَا بِجَمِيعِ أَدَبِهَا مِنَ الْإِقْبَالِ عَلَيْهَا وَ الْمَعْرِفَةِ بِهَا وَ التَّفَرُّغِ لَهَا
زره دانش بر تن دارد، و با تمامى آداب، و با توجّه و معرفت کامل آن را فرا گرفته است،
120
فَهِيَ عِنْدَ نَفْسِهِ ضَالَّتُهُ الَّتِي يَطْلُبُهَا وَ حَاجَتُهُ الَّتِي يَسْأَلُ عَنْهَا
حکمت گمشده اوست که همواره در جستجوى آن مى باشد، و نیاز اوست که در به دست آوردنش مى پرسد.
121
فَهُوَ مُغْتَرِبٌ إِذَا اغْتَرَبَ الْإِسْلَامُ وَ ضَرَبَ بِعَسِيبِ ذَنَبِهِ وَ أَلْصَقَ الْأَرْضَ بِجِرَانِهِ
در آن هنگام که اسلام غروب مى کند و چونان شترى در راه مانده دم خود را به حرکت در آورده، گردن به زمین مى چسباند.
122
بَقِيَّةٌ مِنْ بَقَايَا حُجَّتِهِ خَلِيفَةٌ مِنْ خَلَائِفِ أَنْبِيَائِهِ
او پنهان خواهد شد (دوران غیبت صغرى و کبرى) او باقى مانده حجّت هاى الهى، و آخرین جانشین از جانشینان پیامبران است.
123
ثم قال (عليه السلام) أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي قَدْ بَثَثْتُ لَكُمُ الْمَوَاعِظَ الَّتِي وَعَظَ الْأَنْبِيَاءُ بِهَا أُمَمَهُمْ وَ أَدَّيْتُ إِلَيْكُمْ مَا أَدَّتِ الْأَوْصِيَاءُ إِلَى مَنْ بَعْدَهُمْ
اى مردم من پند و اندرزهایى که پیامبران در میان امّت هاى خود داشتند در میان شما نشر دادم، و وظایفى را که جانشینان پیامبران گذشته در میان مردم خود به انجام رساندند، تحقّق بخشیدم.
124
وَ أَدَّبْتُكُمْ بِسَوْطِي فَلَمْ تَسْتَقِيمُوا وَ حَدَوْتُكُمْ بِالزَّوَاجِرِ فَلَمْ تَسْتَوْسِقُوا
با تازیانه شما را ادب کردم نپذیرفتید، به راه راست نرفتید، و با هشدارهاى فراوان شما را خواندم ولى جمع نشدید.
125
لِلَّهِ أَنْتُمْ أَ تَتَوَقَّعُونَ إِمَاماً غَيْرِي يَطَأُ بِكُمُ الطَّرِيقَ وَ يُرْشِدُكُمُ السَّبِيلَ
شما را به خدا آیا منتظرید رهبرى جز من با شما همراهى کند و راه حق را به شما نشان دهد
126
أَلَا إِنَّهُ قَدْ أَدْبَرَ مِنَ الدُّنْيَا مَا كَانَ مُقْبِلًا وَ أَقْبَلَ مِنْهَا مَا كَانَ مُدْبِراً
آگاه باشید آنچه از دنیا روى آورده بود پشت کرد، و آنچه پشت کرده بود روى آورد،
127
وَ أَزْمَعَ التَّرْحَالَ عِبَادُ اللَّهِ الْأَخْيَارُ
و بندگان نیکوکار خدا آماده کوچ کردن شدند،
128
وَ بَاعُوا قَلِيلًا مِنَ الدُّنْيَا لَا يَبْقَى بِكَثِيرٍ مِنَ الْآخِرَةِ لَا يَفْنَى
و دنیاى اندک و فانى را با آخرت جاویدان تعویض کردند.
129
مَا ضَرَّ إِخْوَانَنَا الَّذِينَ سُفِكَتْ دِمَاؤُهُمْ وَ هُمْ بِصِفِّينَ أَلَّا يَكُونُوا الْيَوْمَ أَحْيَاءً يُسِيغُونَ الْغُصَصَ وَ يَشْرَبُونَ الرَّنْقَ
آرى آن دسته از برادرانى که در جنگ صفّین خونشان ریخت، هیچ زیانى نکرده اند، گر چه امروز نیستند تا خوراکشان غم و غصّه، و نوشیدنى آنها خونابه دل باشد.
130
قَدْ وَ اللَّهِ لَقُوا اللَّهَ فَوَفَّاهُمْ أُجُورَهُمْ وَ أَحَلَّهُمْ دَارَ الْأَمْنِ بَعْدَ خَوْفِهِمْ
به خدا سوگند، آنها خدا را ملاقات کردند، که پاداش آنها را داد و پس از دوران ترس، آنها را در سراى امن خود جایگزین فرمود:
131
أَيْنَ إِخْوَانِيَ الَّذِينَ رَكِبُوا الطَّرِيقَ وَ مَضَوْا عَلَى الْحَقِّ
کجا هستند برادران من که بر راه حق رفتند، و با حق در گذشتند
132
أَيْنَ عَمَّارٌ وَ أَيْنَ ابْنُ التَّيِّهَانِ وَ أَيْنَ ذُو الشَّهَادَتَيْنِ وَ أَيْنَ نُظَرَاؤُهُمْ مِنْ إِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ تَعَاقَدُوا عَلَى الْمَنِيَّةِ وَ أُبْرِدَ بِرُءُوسِهِمْ إِلَى الْفَجَرَةِ
کجاست عمّار و کجاست پسر تیهان (مالک بن تیهان انصارى) و کجاست ذو الشّهادتین (خزیمة بن ثابت که پیامبر شهادت او را دو شهادت دانست) و کجایند همانند آنان از برادرانشان که پیمان جانبازى بستند، و سرهایشان را براى ستمگران فرستادند
133
قَالَ ثُمَّ ضَرَبَ بِيَدِهِ عَلَى لِحْيَتِهِ الشَّرِيفَةِ الْكَرِيمَةِ فَأَطَالَ الْبُكَاءَ ثُمَّ قَالَ (عليه السلام)
(پس دست به ریش مبارک گرفت و زمانى طولانى گریست و فرمود)
134
أَوِّهِ عَلَى إِخْوَانِيَ الَّذِينَ تَلَوُا الْقُرْآنَ فَأَحْكَمُوهُ وَ تَدَبَّرُوا الْفَرْضَ فَأَقَامُوهُ أَحْيَوُا السُّنَّةَ وَ أَمَاتُوا الْبِدْعَةَ
دریغا از برادرانم که قرآن را خواندند، و بر أساس آن قضاوت کردند، در واجبات الهى اندیشه کرده و آنها را بر پاداشتند، سنّت هاى الهى را زنده و بدعت ها را نابود کردند،
135
دُعُوا لِلْجِهَادِ فَأَجَابُوا وَ وَثِقُوا بِالْقَائِدِ فَاتَّبَعُوهُ
دعوت جهاد را پذیرفته و به رهبر خود اطمینان داشته و از او پیروى کردند.
136
ثُمَّ نَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ
(سپس با بانگ بلند فرمود)
137
الْجِهَادَ الْجِهَادَ عِبَادَ اللَّهِ
جهاد جهاد بندگان خدا
138
أَلَا وَ إِنِّي مُعَسْكِرٌ فِي يَومِي هَذَا فَمَنْ أَرَادَ الرَّوَاحَ إِلَى اللَّهِ فَلْيَخْرُجْ
من امروز لشکر آماده مى کنم، کسى که مى خواهد به سوى خدا رود همراه ما خارج شود.
139
قَالَ نوف و عقد للحسين (عليه السلام) في عشرة آلاف
(نوف گفت: براى حسین علیه السّلام ده هزار سپاه،
140
و لقيس بن سعد رحمه الله في عشرة آلاف و لأبي أيوب الأنصاري في عشرة آلاف و لغيرهم على أعداد أخر و هو يريد الرجعة إلى صفين
و براى قیس بن سعد ده هزار سپاه، و براى ابو ایّوب ده هزار سپاه قرار داد، و براى دیگر فرماندهان نیز سپاهى معیّن کرد، و آماده بازگشت به صفّین بود
141
فما دارت الجمعة حتى ضربه الملعون ابن ملجم لعنه الله
که قبل از جمعه، ابن ملجم ملعون به امام ضربت زد،
142
فتراجعت العساكر فكنا كأغنام فقدت راعيها تختطفها الذئاب من كل مكان
و لشکریان به خانه ها باز گشتند، و ما چون گوسفندانى بودیم که شبان خود را از دست داده و گرگ ها از هر سو براى آنان دهان گشوده بودند)